دانلود فیلم The Good, the Bad and the Ugly | خوب, بد و زشت

Movie VoV


دانلود فیلم و سریال های روز جهان – ویکی پدیا هنر هفتم



کارگردان


بازیگران





The Good, the Bad and the Ugly

The Good, the Bad and the Ugly

The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly
 2h 41min  29 December 1967 | ایتالیا
IMDB :

metacritic :
8.9/10

90/100 7 منتقد

زير نويس :

زيرنويس

ژانر : وسترن کيفيت : BRrip 1080p
کارگردان : Sergio Leone نويسندگان : Luciano VincenzoniSergio Leone
ستارگان : Clint Eastwood, Lee Van Cleef , Eli Wallach


خلاصه داستان : خوب (کلینت ایستوود) و زشت (الی والاک) با هم کار می‌کنند و با شگرد خاصی به گول زدن کلانترهای مناطق مختلف و پول در آوردن از این راه می‌پردازند. بد (لی وان کلیف) آدمکشی حرفه ایست که به خاطر پول حاضر به انجام هر کاری است. این سه نفر در راه پیدا کردن گنجینه‌ای ۲۰۰ هزار دلاری در مقابل هم قرار می‌گیرند


پرامتیازترین فیلم با رتبه 9

جوایز: برنده 1 جایزه و 1 نامزد دیگر. بیشنر

عکس عکس

توضیحات دوبله
دوبله فارسی فیلم خوب، بد، زشت

گویندگان:
سعید مظفری، نصرالله مدقالچی، فرشید فرزان، مهدی آژیر، پرویز ربیعی، خسرو شمشیرگران، محمد علی دیباج، ناصر احمدی، سیامک اطلسی و …

کیفیت: BRrip 720p | فرمت: MKV | حجم: 1.36 GB

دوبله فارسی

کیفیت: BRrip 1080p | فرمت: MKV | حجم: 2.66 GB

دوبله فارسی

کیفیت: BRrip 720p | فرمت: MKV | حجم: 1.20 GB

زبان اصلی

کیفیت: BRrip 1080p | فرمت: MKV | حجم: 2.50 GB

زبان اصلی


جزئیات

نسبت تصویر:  ?  |  2.35 : 1
بودجه:  $1,200,000 (برآوردی)
بیشترین فروش:  $6,100,000 (ایالات متحده آمریکا)
دیگر نام ها شناخته شده:  The Good, the Bad and the Ugly
مکان های فیلمبرداری:  Mini Hollywood, Tabernas, Almería, Andalucía, Spain

منبع:

heydl.com


نویسنده: مجتبی عبداللهی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpg

خوب، بد، زشت دومین فیلم وسترن سرجیو لئونه است. وسترن های او كه ملیت ایتالیایی دارد به «وسترن اسپاگتی» معروف است كه تركیبی از فرهنگ ایتالیایی و آمریكایی را دارا است و نسبت به نوع آمریكایی اش دارای خشونت بیشتری است. لئونه دنیای خاص آدم هایی را به تصویر می كشد كه در فاصله میان خوبی و بدی، راستی و ناراستی، اعتماد و عدم اعتماد و كشتن و نكشتن همدیگر برای بقا در تردیدند. او سه شخصیتی را نشان می دهد كه تنها هستند و برای باقی ماندن باید بجنگند. آنها انسان هایی یك بعدی بار آمده اند و نوعی دیگر از زندگی را نیاموخته اند و مجبور به اینگونه زندگی اند، پس به ناچار سعی دارند همین هویت نصفه نیمه خود را حفظ كنند. كافی است در چنین فضایی یك لحظه احساسات بر عقل قهرمان غلبه كند و این مساوی است با نیست شدن به همین راحتی. پس نوع زندگی آنها ایجاب می كند كه از عواطف دوری كنند. البته آنچه در ذهن این آدم ها حكمفرما است مطلق گرایی است چیزی كه به سبب زندگی در بیابان و بدویت به وجود آمده است ولی می توان ردپای نسبی گرایی را هم در لابه لای آن دید، مثلا شخصیت بلوندی با بازی تكرار نشدنی كلینت ایستوود با وجودی كه جزء همین افراد است و محیط زندگی اش ایجاب می كند كه كاملا مثل آنان رفتار كند، گاهی ترجیح می دهد كه اندكی هم تساهل به خرج دهد و چندین بار ماریو رومرو را كه به عنوان كاراكتر زشت از او یاد می شود در برابر آن همه بلایی كه سرش آورده ببخشد و در آخر فیلم او را در بیابان تنها ول نكند. در واقع این افراد مغلوب جغرافیا و محیط اطراف خویشند و چاره ای جز اینگونه زندگی ندارند. این مفهوم را از دیالوگ دو نفره رومرو با برادرش كه لباس مذهبی پوشیده و رومرو را سرزنش می كند هم می توان شنید كه در جواب او می گوید: «تو برای این كشیش شدی كه جرأت نداشتی شغل پرخطر مرا انتخاب كنی. » در آن بیابان كه هر طور شده باید برای بقا جنگید شاید كشیش شدن نوعی عافیت طلبی و برگزیدن كار ساده تر باشد تا اعتقاد درونی و این عقیده رومرو است. خوب، بد، زشت از بین آن همه آدم روی سه نفر زوم می كند كه در یك تقسیم بندی ساده شاید بشود باطن آنها را به خوب و بد و زشت تقسیم كرد اما اگر بخواهیم پیچیدگی های روحی انسان و شرایطی كه از اطراف به آنها تحمیل می شود را در نظر بگیریم احتمالاً این تقسیم بندی زیاد درست نباشد. این سه نفر سه وجه مثلثی را تشكیل می دهند كه ظاهراً خباثت و پلیدی در آنها به اوج خودش می رسد و البته باید اضافه كنیم مهارت و زیركی منحصر به فرد آنها را كه به واسطه آن تا پایان ماجرا زنده می مانند و تن به مرگ نمی دهند. از رفتار آنها نوعی پوچ گرایی را می توان در ذهنیت شان حدس زد. انگار برای آنها زندگی و مرگ زیاد فرقی نمی كند، بارها تا یك قدمی مرگ جلو می روند ولی نمی میرند و با این حال نوعی اعتمادبه نفس یا شاید آسودگی خیال به خصوص در بلوندی وجود دارد كه تحسین تماشاگر را برمی انگیزد. نقش قسمت و سرنوشت در این فیلم قابل اهمیت است. انگار نیرویی نمی خواهد در بین این همه كشت و كشتار این سه نفر بمیرند و باید زنده بمانند تا به آن دوئل سه نفره در پایان فیلم در گورستان میان مردگان برسند، این درحالی است كه در این بیابان كه مرگ از هر سو می بارد، هر آن امكان دارد سرنوشت این آدم ها تغییر كند كه یا مسیر زندگی شان عوض شود و یا اصلاً با مرگ پایان یابد. در حقیقت زندگی آنها هیچ ثباتی ندارد كه بر روی آن برنامه ریزی كنند و به نظر می رسد تقدیر محتوم آنها چنین است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/9-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpg

سكانسی در اواسط فیلم كه رومرو، بلوندی را گیر می آورد و با كلك افرادش را از در می فرستد و خود از پنجره می آید بسیار جالب و تا حدی برای تماشاگری كه تا اینجای فیلم بیشتر مزخرفات و مسخره بازی های رومرو را دیده غافلگیركننده و عجیب است. رومرو در این صحنه خود را به حشره تشبیه می كند. گویی او مسخ هویتی خود را پذیرفته و بدان آگاه است. در ادامه وقتی كه می خواهد بلوندی را بكشد شلیك توپ به ساختمان آنها و ریزش ساختمان را می بینیم كه هم بلوندی نجات می یابد و هم بار طنز به فیلم اضافه می كند. این صحنه از معدود صحنه هایی در چنین فیلم هایی است كه خلق آن از ذهن خلاق و متفكر لئونه بیرون آمده است و شبیه ایده های سینمای صامت چاپلین و كیتن است. شلیك توپی كه با منهدم ساختن ساختمان زندگی دوباره به بلوندی می بخشد. نقش طنزآمیز رومرو با آن همه بی خیالی و در عین حال بی رحمی كه بلوندی را در آن صحرای خشك با خنده و قساوت قلب پیاده می كشاند و او را تا لب مرگ می برد و تنها به خاطر منافع خود او را نمی كشد قابل تامل است. و بعد از آن تغییر لحن او و چاپلوسی اش به خاطر فهمیدن نام قبری كه پول ها در آن مخفی شده رذالت درونی آدم ها را به خوبی به تصویر می كشد كه با كوچكترین تغییری چگونه نقاب بر چهره می زنند و رنگ عوض می كنند. البته رومرو در جایی در برابر نگاه های بلوندی مجبور به اعتراف می شود و در توجیه بلایی كه سر او آورده می گوید: «اگر تو هم جای من بودی همین كار را می كردی. » لئونه به سنجش خوبی و بدی و زشتی در نهاد افراد می پردازد و این كه شرایط عینیت یافتن آن چگونه است قضاوت را به عهده تماشاگر می نهد. او نقش «موقعیت» و عوامل بیرونی را در زندگی كه آنان را وادار به آدمكشی می كند به نمایش می گذارد. از تیتراژ انیمیشن ابتدای فیلم می توان پی برد كه زیاد نباید فیلم و وقایع آن را جدی گرفت. به این خاطر كشته شدن آدم ها در فیلم همراه با صحنه های فجیع و دلخراش نیست. موسیقی زیبای انیو موریكونه هم كه دیگر جای هیچ حرفی باقی نمی گذارد، كافی است در جایی یك لحظه این موسیقی را بشنویم و بدون بروبرگرد لحظه های به یاد ماندنی این فیلم را در ذهن تداعی كنیم. كاراكتر بد هم از آن آدم های عجیبی است كه هر كس پول بیشتری به او بدهد دستورات او را اجرا می كند. وجود چنین شخصیتی در فیلم هجو و استهزای آدمكش های واقعی است كه او را اجیر می كنند و جالب اینكه او با وجودی كه خود قاتل است اما از هر دو نفر پول می گیرد و هر دو را هم می كشد و زمین را از وجود آنها پاك می كند به این دلیل نسبت واژه «بد» به او طنزآمیز است و تماشاگر كینه ای از او به دل نمی گیرد. او در واقع مثل لاشخور عمل می كند و محیط را از شر آنها تمیز می كند.

دیالوگ


 

کلینت ایستوود (بلاندی-خوب)، الای والاچ (توکو-بد) و لی ون کلیفت (زشت) هر سه لمپن هستند. اما هر کدام در کار خود پایبند به اصولی هستند. بلاندی از آن تیپ افرادی است که به روی افراد بدون سلاح و یا از پشت، اسلحه نمی کشد. اگر در مسیر راه زنی ببیند، هرگز بدون اینکه دستهای خود را بشوید و یا صورت خود را اصلاح کند و حمام رفته باشد، سراغ زن نمی رود. توکو در ۱۴ ایالت مجرمی تبهکار است. ۱۰ جرم دارد و محکوم به اعدام است و دقیقا همان کارهایی را انجام می دهد، که خارج از اصول کاری بلاندی است. توکو یک طعمه است برای جایزه بگیر ها.

“زمانی که زندگی ارزش خود را از دست دهد، مرگ بهای آن را می پردازد. اینگونه است که جایزه بگیرها به وجود آمدند”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/12-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpg

اما در این میان زشت، سرگذشت عجیبی دارد. او می تواند در چارچوب بلاندی زندگی کند و در عین حال هم می تواند در چارچوب فکری توکو، زندگی کند. او همیشه از دور نظاره گر است. باید در هر فرصتی واکنشی نشان دهد که بهترین واکنش است. به بیان دیگر چارچوب فکری و رفتاری او کاملا باز است و می تواند در هر قالبی شکل گیرد. کار زشتی همواره آن است، که در دیالکتیک ما بین خوب و بد، سر به زنگها سر رسد و ماحصل این جدل را بی هیچ زحمتی و حتی قانون شکنی از آن خود دارد. زشت یک فرصت طلب است. اینگونه افراد همیشه در بیرون دایره قضاوت ها قرار دارند، فقط احساس عدم زیبایی شناختی در انسان ایجاد می کنند، که نام آن همان زشتی است.

تاد جکسون، عضو سوار نظام سوم، تمام طلاهای ارتش، به ارزش ۲۰۰ هزار دلار، را دزدیده و در قبرستان “ساوت هیل”در یک قبر به نام “گمنام” پنهان کرده است و منتطر فرصتی است تا آب ها از آسیاب افتد و طلاها را تماما از آن خود دارد. نام خود را تغییر داده است به بیل کارسون. از این جاست که “زشت” کنجکاو می شود و مترصد فرصتی است تا فقط بفهمد چرا، جکسون نام خود را تغییر داده است و مدتی است دیگر با معشوقه خود نیست.

در این کشاکش، دیالکتیک ما بین “خوب و بد”، بی خبر از هر کجا در حال انجام است. بد، یک فراری تحت تعقیب است و خوب، یک جایزه بگیر است.

خوب، بد را تحویل قانون می دهد. درست در زمان اجرای فرمان قانون، طناب دار را با اسلحه پاره می کند و با این کار باعث می شود ارزش بد، هر دفعه چندصد دلار بالاتر رود.

“۵ تا مال من، ۵ تا مال تو، ۵ تا مال من و ۵ تا ۱۰۰ دلاری مال تو”

بد:”ببین ریفیق، تو دنیا دو جور آدم هست، آدمایی که طناب دور گردنشون هست و آدمایی که طناب را با اسلحه نشانه می گیرند. چون طناب دور گردن من است، سهم من باید از نصف بیشتر باشه”

خوب:”درسته که طناب دور گردن تو است، این تو هستی که ریسک می کنی، اما اونی که طناب رو می زنه منم. میدونی اگه یه ذره دیرتر شلیک کنم چی می شه؟”

بد:”بله، اون وقت ما از دیدن قیافه شما محروم می مونیم. اما یادت باشه اگر طناب دیرتر ژاره بشه تا پایان عمر باید در حال فرار باشی. ”

بدین ترتیب بدون خبر از زشت، این دیالکتیک (شرکت سهامی) ادامه دارد. تا آنکه دیگر ارزش بد، بالاتر نمی رود و زمان آن است که دیالکتیک ما بین خوب و بد، به یک گسست رسد.

خوب:”۵ تا مال من، ۵ تا مال تو، ۵ تا مال من، ۵ تا مال تو، ۵ تا مال من، ۵ تا مال تو. می دونی من فکر نمی کنم دیگر ارزش تو از ۳۰۰۰ تا بالاتر بره. واسه همین بهتره برم سراغ یک آدم بدتر”

بد:”هی بلاندی، تو نمی تونی این کار رو با من بکنی”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/11-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpg

خوب، بد را از اسب در وسط بیابان به پایین می اندازد و رها می کند و به سمت شرکت دیگری حرکت می کند. اما بد همواره به سراغ خوب است.

بد، از پنجره وارد می شود و از پشت اسلحه می کشد.

“تو دنیا ۲ جور حشره داریم. اونایی که از در می یاند تو و اونایی که از پنجره تو می یاند”

این بار بد خوب را در یک بیابان رها می سازد، اما نمی رود، بلکه دوست دارد نابود شدن خوب را از نزدیک ببیند. و این جایی است که بحث امروز من آغاز می شود.

در این آشفته بازار، ناگهان بد با جنازه نیمه جان بیل کارسون مواجه می شود.

ب. ک:”آب، اگه می خوای پولدار شی، آب. اسم من بیل کاکا. است. ۲۰۰ هزار دلار طلا رو در قبرستان ساوت هیل تو یک قبر پنهان کردم”

بد:”اسم اون قبر چیه؟زر بزن مرتیکه الاغ-احمق؟طلا، شیرفهم شد. تو یه قبر. اونم شیر فهم شد. اما اسم قبر چیه؟اونچا هزار تا قبر هست. الاغ احمق”

ب. ک:”آ. آ. آن ناو. آب”

بد به دنبال آب می رود. در این زمان بلاندی سراغ کارسون می رود با پیکری نیمه جان، مانند او و کارلسون قبل از مردن نام قبر “آن ناون”را به او میگوید.

حال به این دو دیالوگ دقت کنید. دیالوگ ما بین خوب-بد در قبل از ایجاد رشته مشترک و بعد از ایجاد رشته مشترک که همانا نام قبری است که طلاها، آنجاست، قبری به نام “آن ناون”:

قبل از اینکه بلاندی اسم قبر را بداند:

بد:”هی بلاندی. می خوام ازت خداحافظی کنم. می خوام مثل یک سگ بمیری”

بعد از از اینکه بلاندی اسم قبر را دانست:

بد:”هی بلاندی. من دوست تو ام. کوچیکتم بلاندی. هی هی. مثل یک خوک نمیری بلاندی. من دوست دارم بلاندی. . الان واست آب می یارم. نمیر تا برگردم بلاندی، مثل یک خوک کثیف نمیری. . ”

و داستان ادامه دارد تا قبرستان.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/10-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpg

اما این چرا این همه آسمان و ریسمان به هم بافتم تا به آن دیالوگ رسم؟جامعه ای که اساس گفتمان در آن، در یک بازه زمانی مانند دیالوگ فوق است، در اوج انحطاط اخلاقی قرار دارد. جامعه ای است بی هویت، با افرادی مشمئز کننده، افرادی که فقط نیازهایشان به طور عریان آنها را به هم پیوند می دهد. جامعه ای که افراد حتی از روی سیاست هم که شده، حاضر نیستند ظاهر روابط را نگه دارند. جامعه ای که عناصر تشکیل دهنده آن، همانند انگل ها در هم می لولند و هر کس فقط مایل است تا دیرتر غرق شود و حاضر است بدان بهانه از هر خط و چارچوبی عدول کند. درست در این جامعه که دیالکتیک ما بین خوب و بد در قالب فوق، در حال جریان است، زشت هم از دور نظر کننده اوضاع و احوال است، همانند کرکس هایی که همواره بر فراز بیابان ها در حال پرواز هستند. به راستی روزی چند بار این جملات را از انسان هایی که به شما نیاز دارند می شنوید؟

“دوستت دارم، مخلصم، چاکرم، دلمون تنگ شده، کم پیدایی، من تو رو به خاطر خودت می خوام، تو بی نظیری، مثل تو دیگه دوستی ندارم، آقا ببینیمت”

راستش دیگر این دیالوگ ها برایم شده مانند دیالوگ بیابان ما بین خوب و بد. گاهی دوست دارم آدم ها بدون تشریفات خودشان به سراغ اصل مطلب روند و کمتر مداحی کنند و حاشیه روند. به راستی جامعه ای که کنش های آن بر پایه چاپلوسی، مداحی و ثنا، دروغ و تنها نیازهای مقطعی زودگذر تعریف شده باشد، جامعه ای از نظر اخلاقی سقوط کرده و ویران است. زشتی، سرنوشت محتوم و دردناک این جامعه است.

*عبارت های ما بین ” “، همه از دیالوگ های فیلم خوب، بد و زشت، اثر سرجیو لیونه، برداشت شده اند.

برای ادامه مطلب به این صفحه بروید

 

ویکی پدیا


خوب، بد، زشت (بهانگلیسی: The Good, the Bad, and the Ugly) یکی از مشهورترین فیلم‌های وسترن اسپاگتی است که توسطسرجو لئونه در سال ۱۹۶۶ درایتالیا ساخته شد. زبانی که بازیگران این فیلم به آن تکلم می‌کنند مخلوطی از ایتالیاییو انگلیسی است. این فیلم سومین (و آخرین) فیلم ازسه‌گانهٔ دلار (Dollars Trilogy)سرجو لئونه‌است. این فیلم در حال حاضر در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما در وب‌گاه معتبر IMDB با امتیاز ۸٫۹ از ۱۰، رتبهنهم را به خود اختصاص داده‌است.

خلاصه داستان فیلم

«خوب» (کلینت ایستوود، در فیلم، با نام «بلوندی») و «زشت» (ایلای والاک، در فیلم، با نام «توکو») با هم کار می‌کنند و با شگرد خاصی، به گول‌زدن کلانترهای مناطق مختلف و پول‌درآوردن از این راه می‌پردازند. «بد» (لی وان کلیف) آدمکشی حرفه‌ای است که به‌خاطر پول حاضر به انجام هر کاری است. «بد»، که در فیلم او را «اِنجل آیز (اِینجل آیز)» (به انگلیسی:Angel Eyes) صدا می‌کنند، به‌دنبال گنجی است که در طی جنگ‌های داخلی آمریکا، به دست سربازی به نام «جکسون»، که بعدها به «کارسون» نامش را تغییر داده، مخفی شده‌است. خوب (بلوندی) و زشت (توکو) از وجود گنج خبر ندارند؛ ولی وقتی «زشت» طی درگیری‌ای که بین او و «خوب» اتفاق افتاده، تصمیم می‌گیرد او را در وسط بیابان بدون آب و درحالی‌که تشنه است بکُشد، آن‌ها اتفاقاً به بیل کارسون، سرباز کذایی، که درحال مردن است، برمی‌خورند. سرباز، نام قبرستانی را که پول در یکی از قبرهای آن دفن شده، وقتی خوب در آنجا نیست، به «توکو» می‌گوید؛ ولی سپس سرش پایین می‌افتد و چشم‌هایش بسته می‌شود. وقتی «توکو»، که مردی پول‌پرست و طمّاع است، می‌رود تا برای او آب بیاورد تا بتواند هرچه بیشتر او را زنده نگاه داشته و جای گنج را بفهمد، کارسون دهان باز می‌کند و نام قبر موردنظر را به «خوب» می‌گوید و جان می‌سپارد. حالا که هر سه از وجود گنج باخبرند، هر سه به دنبال آن می‌روند. «خوب» و «زشت» به‌خاطر اینکه هرکدام قسمتی از راز را می‌دانند، با هم کار می‌کنند. «اِنجل آیز» («بد»)، که هنوز هیچ‌کدام از نام‌ها را نمی‌داند، به‌طور اتفاقی با آن دو برخورد کرده و نام قبرستان را با شکنجه‌کردن «توکو» می‌فهمد. حال این «اِنجل آیز» است که با «خوب» کار می‌کند، و «توکو» از مسیر دیگری به راه خود ادامه می‌دهد…

Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyThe Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly

ارجاعات به این فیلم

ایده‌های فیلم‌نامه، فیلم‌برداری، و موسیقی مورداستفاده در فیلم خوب، بد، زشتبارها در فیلم‌ها یا آلبوم‌های موسیقیِ مختلف مورد استفاده قرار گرفته‌اند. به‌عنوان مثال، ایدهٔ ترکیب قاتل خونسرد، مرد طمّاع، و پلیس خوب در چندین فیلم ازجمله فیلم جایی برای پیرمردها نیست، ساختهٔ برادران کوئن، مورد استفاده قرار گرفته‌است. از موسیقی متن فیلم نیز در فیلم‌های بسیاری ازجمله بیل را بکش، ساختهٔ کوئنتین تارانتینو، استفاده شده‌است. همچنین گروه‌های موسیقی مانندمتالیکا از بعضی از تم‌های مشهور این فیلم در کنسرت‌های خود استفاده کرده‌اند.

منبع:

wikipedia.org

The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyThe Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyThe Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyBad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyThe Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyBad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the UglyThe Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly The Good, the Bad and the Ugly







دیدگاه کاربران :



وارد کردن دیدگاه