دانلود فیلم میان ستاره ایی Interstellar 2014

Movie VoV


دانلود فیلم و سریال های روز جهان – ویکی پدیا هنر هفتم




Interstellar 2014 – BluRay 1080p

Interstellar

Interstellar Interstellar
 2h 49min  7 November 2014 | آمریکاانگلستان
IMDB :

metacritic :
8.6/10

74/100 46 منتقد

زير نويس :

زيرنويس

ژانر : معمایی | علمی تخیلی کيفيت : BRrip 1080p
کارگردان : Christopher Nolan نويسندگان : Jonathan Nolan, Christopher Nolan
ستارگان : Matthew McConaughey, Anne Hathaway, Jessica Chastain


خلاصه داستان : در حالی که قحطی و گرسنگی به کره ی زمین چیره شده، گروهی از ستاره شناسان تصمیم میگیرند تا با استفاده از یک کرم‌چاله‌ ی فضایی که به تازگی کشف شده، محدودیت های سفر انسان به دور ترین نقاط فضا را از بین ببرند…


پرامتیازترین فیلم با رتبه 32

جوایز: برنده 1 اسکار. برنده 39 جایزه و 134 نامز دیگر. بیشتر

عکس عکس

توضیحات دوبله
سعید مظفری، مریم شیرزاد، ناصر طهماسب، افشین زینوری، منوچهر زنده دل، کتایون اعظمی، رضا آفتابی، حامد عزیزی، کریم بیانی، شایان شام بیاتی و…
کیفیت: 0 | فرمت: MKV | حجم: 1.36 GB

دوبله فارسی

کیفیت: BRrip 1080p | فرمت: MKV | حجم: 2.45 GB

دوبله فارسی


جزئیات

نسبت تصویر:  ?  |  2.35 : 1
بودجه:

بیشترین فروش هفته:

 $165,000,000 (برآوردی)

$47,510,360 (ایالات متحده آمریکا) (7 November 2014)

فروش آخرین هفته:  $187,991,439 (ایالات متحده آمریکا) (13 March 2015)
دیگر نام ها شناخته شده:   Flora’s Letter
مکان های فیلمبرداری:  Okotoks, Alberta, Canada

منبع:

par30dl.com



منتقد:جِمیز دایِر (اِمپایِر)-امتیاز 5 از 5 (10 از 10)

 

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar23.jpgکریستوفر نولان کارگردانی است که نامش به معنای دقیق کلمه با واقع گرایی مترادف شده است.نولانیزاسیون سینما که خیابان های تاریک و گرفته شهر گاتهام را به پلی بین دنیای فانتزی و دنیای روزمره تبدیل کرد،اکنون فانتزی های بی شماری را در گل و لای واقعیت کنونی بنا می کند.کریستوفر نولان در فیلم “Interstellar/در میان ستارگان” که شاید نخستین پروژه علمی-تخیلی “واقعی” وی باشد،یک بار دیگر بر خلاف انتظارها عمل می کند و فیلمی می سازد که در روزمرگی تکلیف ریاضی مدرسه ریشه دارد،اما با دنیای فانتزی در هم آمیخته است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar24.jpgکریستوفر نولان که یک سال پیش از فرود آپولو در ماه به دنیا آمد،در دوران پیامدهای مسابقه فضایی بزرگ شد،هنگامی که نگاه ها هنوز با شگفتی به آسمان دوخته می شد.دهه ها بعد،با از رده خارج شدن شاتل فضایی و در حالی که کودکان با نگاه نم ناک و خسته به نمایش گر درخشان تلفن های هوشمندشان خیره می شوند،ناامیدی کریستوفر نولان از پیمان شکنی ناسا وی را بر آن داشته است تا “Interstellar/در میان ستارگان” را بسازد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar25.jpgفیلم به صورتی معنی دار با مدل خاک آلود شاتل اَتلَنتیس آغاز می شود.صحنه های فیلم در آینده نزدیک رخ می دهند و در آن ها بشریت گرسنه،کثیف و خالی از امید است.کوپِر (شخصیت مَتیو مَک کاناهِی) و دو فرزندش،دختری ده ساله به نام مُرف (مَکِنزی فوی) و برادر بزرگ ترش تام (تیمِتی چالِمَت)،به سختی از طریق کشاورزی در هنگامی که خاک در دوران پس از هزاره سوم دچار فرسایش شده است،امرار معاش می کنند و بقای آن ها به کشاورزی بستگی دارد.(البته مایه قوت قلب است که هنوز کتاب فراوان می خوانند.) اما کوپِر را مردی جدید می یابیم که او را از همان قواره قدیمی بریده اند:قهرمانی صد در صد آمریکایی که انگار عیناً از فیلم “The Right Stuff/چیزهای درست” فیلیپ کافمِن بیرون کشیده شده است.او که به سبک تگزاسی ها کلمات را کشیده ادا می کند،با تکبر راه می رود و در عین حال احساساتش به طرزی شگفت انگیز عمیق هستند،سنتی ترین نقش اول کریستوفر نولان تا به امروز است و جوانیِ توام با شگفت زدگی کارگردان را مجسم می کند:مردی که از نظرش ما همه “کاوش گر و پیش تاز هستیم،نه متولی و نگهبان”،کارگردانی که بخت خود را “Interstellar/در میان ستارگان” به عنوان آخرین و بیش ترین امید نژاد بشر می آزماید.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar26.jpgپس از ترک سیاره آبی رنگ بیمار،”Interstellar/در میان ستارگان” به نرمی به دنده دو تغییر سرعت می دهد.مغاک سیاه در پیش روی گسترده است،مانند اقیانوس آرام در برابر ماژِلِن،مرزی ناشناخته و بر خلاف مرز رادانبِری (خالق مجموعه علمی-تخیلی “Star Trek/پیش تازان فضا”)،قطعی و نهایی.به گفته کِپ ثورن،تهیه کننده اجرایی مشترک فیلم و دانشمند فوق العاده،کرم چاله کُروی (که به روشنی سه بعدی است) و افق روی داد در حال چرخش سیاه چاله فیلم (که گارگَنتوآ نامیده می شود.) به صورت ریاضی مدل شده اند و واقعی هستند.اما وقتی در برابر صفحه نمایش صد فوتی (حدود سی و سه متر) نشسته اید،برایتان معادلات معنایی ندارد،چون فرار ستاره ای کریستوفر نولان مسحور کننده ترین جلوه تصویری سال است.گارگانتوا هم گیرا و هم وحشتناک است:گردابی موج دار از تاریکی و نور.فضای کریستوفر نولان به تصاویری شباهت دارد که با تلسکوپ هابِل در حالت مستی گرفته شود و با چنان شدت گیج کننده ای تصور شده است که اعصاب ژُرژ میلیِس را در هم می ریزد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar27.jpgسیاره ها نیز به همان میزان تماشایی هستند.هویت وَن هویتْما که جانشین پای ثابت فیلم برداری کریستوفر نولان یعنی والی فیستِر شده است،به خوبی سرزمین گسترده و غم انگیز جنوب ایسلند را در آن واحد به شکل جهنمی پر آب با موج هایی به ارتفاع هزار فوت (حدود سیصد و سی متر) و گستره ای یخی جلوه می دهد که در آن حتی ابرها یخ زده اند و به جامد تبدیل شده اند.با توجه به این که بیش از یک ساعت از فیلم به طریقه آیمکس هفتاد میلی متری فیلم برداری شده است،باید به دنبال بزرگ ترین صفحه نمایش ممکن باشید تا در مقابل آن بنشینید و به طور کامل از تماشای فیلم لذت ببرید.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar28.jpgدر تضاد با فضای با شکوه نشان داده شده در فیلم،خود کشتی فضایی (که اِندِرِنس نام دارد.) از مخلوطی از قطعات اِسکِرَپ ساخته شده است.اِندِرِنس که چند کاره (مادیلِر) است و فضای داخلی زیادی ندارد،به کارگاه فنی و حرفه  ای در سطح پیشرفته دبیرستانی (A-Level CDT Workshop) در انگلستان شباهت دارد.کریستوفر نولان که هم واره فیلم سازی عمل گرا بوده است،برای این فیلم یک کشتی فضایی کاربردی و سودمند ساخته است.ربات های خدمه این کشتی به نام های TARS و CASE به شکل صفحاتی تخت از جنس کروم هستند.(به سبک سال های 1960) هوش مصنوعی درون آجرهای لِگو باعث می شود آن ها به وسیله در هم پیچیدن و تغییر آرایش،کارهای پیچیده را با حداکثر کارایی و حداقل منابع انجام دهند.(اپراتوری ربات ها بدون هیچ گونه تصویر پردازی کامپیوتری توسط بیل اِروین انجام می شود.)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar29.jpgاما درک صحنه هایی که در زیر پوشش بی نقص “Interstellar/در میان ستارگان” ارائه می شوند،دشوارتر است.اصول علمی دشوار هستند و به سرعت نیز ارائه می شوند،هر چند که کریستوفر و جاناتان نولان مکانیک کوآنتوم را با استفاده از تکنیک های نمایشی بی دریغ توضیح می دهند.اما اختر فیزیک وسیله است،نه هدف و مرکز گرانش “Interstellar/در میان ستارگان” بسیار خاکی تر است.در فیلم شعر دیلِن تامِس “به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش.” که چندین بار نیز تکرار می شود،تجسم رجز خوانی جسورانه روح بشری است،همان روحیه ای که برای نخستین بار انسان را به ستارگان برد.اما “Interstellar/در میان ستارگان” بسیار بیش از غزل سه تایی تامِس در ارتفاعات و اعماق روح بشری کنکاش می کند:افراد خود خواه را در برابر افراد از خود گذشته و اصول عالی تر اخلاقی را در برابر غریزه بقا قرار می دهد.با نزدیک شدن کوپِر،بِرَند (دانشمندی که اَن هَتْاِوِی نقش آن را بازی می کند.) و خدمه کشتی فضایی به مقصد،شرایط پیچیده ای رخ می دهد که به تصمیم گیری های دشوار نیاز دارد:نبردی بین حرمت ماموریت و امید به باز گشت در می گیرد.کسی از این مسئله که ماموریت واقعی با آن چه در تبلیغات نمایانده شده بود تفاوت دارد،شگفت زده نمی شود اما بی رحمی نهفته در این فریب کاری مانند ضربه ای فیزیکی بر بدن افراد عمل می کند.بِرَند (که نقش وی را اَن هَتْاِوِی با ظرافت،دقت و پر احساس بازی می کند.) با خود فکر می کند:”طبیعت بی رحم نیست،تنها پلیدی موجود در فضا آن چیزی است که ما با خود می آوریم.”

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar30.jpgدر سال 2006 وقتی “Interstellar/در میان ستارگان” موجودیت یافت،قرار بود اِستیوِن اِسپیِلبِرگ به جای کریستوفر نولان فیلم را کارگردانی کند و حضور اِستیوِن اِسپیِلبِرگ هنوز هم در رابطه بین کوپِر و مُرف قابل تشخیص است.خیانتی که در مورد کودکی به حال خود رها شده اعمال می شود،از آغاز حضوری نیرومند دارد اما احساس گناه ناشی از آن در نخستین توقف اِندِرِنس در حوزه تاثیر گذاری سیاه چاله ده برابر می شود؛زیرا می بینیم که تنها چند ساعت سر گردانی در کنار سیاره،به گذشت دو دهه در کره زمین منجر شده است.چهره رنج کشیده کوپِر در هنگام تماشای پیام های ویدیویی بدون پاسخ مانده افراد خانواده اش در طول این بیست سال،رنجی جان کاه و بی پیرایه را نمایان می سازد.پیش از هر چیز دیگر،این داستان مربوط به یک پدر و دخترش است،دختری ده ساله که در یک پلک بر هم زدن چشمان اشک بار،جای خود را به فردی بالغ (جِسیکا چَستِین) می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar31.jpgارائه اصول فیزیکی بی انتهای “Interstellar/در میان ستارگان” که با اصول فلسفه اخلاقی دنبال می شوند،گاه فیلم را همانند دوره سه ساله کارشناسی نشان می دهد که به طور فشرده در قالب فیلمی سه ساعته ارائه شده است.یا به عبارت دیگر،به تماشاگر این احساس را می دهد که پروفِسور بِرایِن کاکس وی را برای صرف شام و تماشای فیلم دعوت کرده است.این مسئله در صحنه آخر فیلم که در آن کشتی فضایی به داخل باتلاقی از اَبَر مکعب های چهار بعدی (تِسِرَکت)،فضای پنج بعدی و ارتباط تلفنی گرانشی سقوط می کند،بیش تر نمایان می شود.در این صحنه جهشی گیج کننده از مسائل زمینی به تمرین های فکری سنگین صورت می گیرد که باعث گیجی و در عین حال الهام پذیری بسیاری از تماشاگران می شود.صرف نظر از ربات یک پارچه و سخنان استهزا آمیزی که با تکان دادن سرش به شیوه هال (HAL 9000) می گوید (“از اتاقک بینا بینی به فضا فوتت خواهم کرد!”)،نقطه اوج استعلایی و توهم آفرین فیلم بیش از هر چیز مرهون “2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی” است.این امر بدون شک برخی منتقدان را بر آن خواهد داشت که کریستوفر نولان را متهم به ناپدید شدن در سیاه چاله ای کنند که خودش پدید آورده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar32.jpgفیلم “Inception/الهام” پرسش هایی را بدون آن که پاسخی روشن به آن ها بدهد،مطرح کرد.بر عکس،”Interstellar/در میان ستارگان” کلیه پاسخ ها را فراهم کرده است و تنها ممکن است نتوانید پرسش ها را درک کنید.کریستوفر نولان در این فیلم بالاترین سطح از عمل کرد خود را ارائه می دهد،اما در عین حال از نظر قابل دسترسی بودن در پایین ترین سطح خود قرار می گیرد.این فیلم در جهت کاوش گری از کشمکش می پرهیزد و در جهت تفکر و تامل از اقدام می گریزد.این فیلم را نمی توان فضای خارجی مکمل فضای داخلی در “Inception/الهام” به شمار آورد (رویا در رویای کارگردان در این فیلم در مقایسه با “Interstellar/در میان ستارگان” بسیار سبک و بی محتوا به نظر می رسد)،اما باید گفت که نکات هوشمندانه در آن با همان درجه از افتخار مطرح شده اند.با این حال،کریستوفر نولان در فیلم “Interstellar/در میان ستارگان” برای نخستین بار علاوه بر ذهن خود،قلبش را نیز بر روی تماشاگر می گشاید.کریستوفر نولان که هرگز فیلم سازی عاطفی نبوده است،در این فیلم کاری می کند که در فیلم های دیگرش بی سابقه است،یعنی عمق احساسات خود را نشان می دهد.انتخاب اسم رمز “Flora’s Letter/نامه فِلورا” (فِلورا نام دختر کریستوفر نولان است.) برای فیلم برداری تصادفی نیست.”Interstellar/در میان ستارگان” پیامی است از پدری به دخترش،آرزوی زنده کردن شگفتی آسمان ها برای نسلی که فضای سایبری تنها فضایی است که می شناسد.داستان فیلم که در اعماق عشق بی پایان پدری ریشه دارد،با احساسات نیز به اندازه تفکر ارتباط دارد و اگر چه گاه هسته عاطفی فیلم با ناشی گری ابراز می شود (جمله “عشق فراتر از فضا و مکان است” که در مونولوگ بِرَند می شنویم،از همه بدتر است)،اما این موارد از قدرت فیلم نمی کاهند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Interstellar33.jpg“Interstellar/در میان ستارگان” به عنوان کاوشی در بر گیرنده سرعت نور برای نجات نسل بشر،نه تنها وسیع ترین،بلکه صمیمی ترین فیلم کریستوفر نولان به شمار می آید و در پس زمینه ای از سیاه چاله های نهاده شده توسط موجودات بیگانه،کرم چاله ها و جهان های جدید و شگفت،”Interstellar/در میان ستارگان” به عنوان انسانی ترین فیلم کریستوفر نولان خود نمایی می کند.

پرونده فیلم در میان ستارگان

کریستوفر نولان بدون‌تردید یکی از موردبحث‌ترین کارگردان‌های قرن بیست و یکم است. چرا؟ چون او با نبوغ و مهارت‌اش موفق شده آثاری تازه، تحسین‌برانگیز، پیچیده، شخصی و عمیقی را خلق کند که با تمام این صفات سنگین می‌توانند به راحتی در جریان‌اصلی هالیوود شنا کرده و برای استودیوها پول‌سازی کنند و هم می‌توانند برای خوره‌های سینما مملو از راز و رمزهایی سربسته باشند که برخلاف خصوصیات اغلب فیلم‌های هالیوودی می‌توان برای کشف‌‌شان به تماشای چندباره‌ی فیلم بازگشت. جدیدترین ساخته‌ی نولان، «بین‌ستاره‌ای» بی‌تردید اوج کار این کارگردان است که حرف و حدیث‌های زیادی را به وجود آورده و از وقتی که اکران شده، هم طرفداران سفت و سختی پیدا کرده و هم کسانی را با رضایتی نه چندان کامل به خانه فرستاده است.  با در دسترس قرارگرفتن نسخه‌ی باکیفیتِ «بین‌ستاره‌ای» در ایران، حالا موج نظرها و دیدگاه‌های فیلم باز شدت گرفته است.  بنابراین، در این شماره‌ی «گیشه» سعی کردیم برای این فیلم بیشتر مایه بگذاریم و کمی عمیق‌تر آن را موردبررسی قرار دهیم. فقط فراموش نکنید، این مطلب بخش‌هایی از داستان فیلم را لو می‌دهد، پس اول فیلم را تماشا کنید. ما منتظرتان هستیم!

منبع:

سایت نقد فارسی

نظر منتقدان خارجی

ریل‌ویوز

کریستوفر نولان هرگز از چالش پا پس نکشیده و چالشی که با «بین‌ستاره‌ای» وارد آن شده می‌تواند حیرت‌آورترین‌شان باشد که خیلی بزرگ‌تر از شرح وقایعِ عقب-به-جلوی «ممنتو»، تاثیرگذارتر و شوکه‌کننده‌تر از پیچ‌و‌تاب‌های «اینسپشن» و دلهره‌آورتر از بازخوانی بتمن به عنوان منحصربه‌فردترین فرانچایز ابرقهرمانی قرن بیست و یکم است. «بین‌ستاره‌ای» همزمان تلاش علمی‌-تخیلی پُرخرج و قصه‌ای بسیار ساده‌ای درباره‌ی عشق و فداکاری است. فیلم در بخش‌های مختلف پُرحرارت، نفسگیر، امیدوار و سوزناک است. «بین‌ستاره‌ای» دستاورد شگفت‌انگیزی است که حتما باید روی بزرگ‌ترین نمایشگرها و با بهترین سیستم‌های صوتی ممکن، دیده شود. این فیلم برخلاف علمی‌-تخیلی‌های عامه‌پسندِ شل‌ و ولی که هالیوود معمولا ارائه می‌کند، یک علمی‌-تخیلی واقعی برای تشنگان این ژانر است.

لس‌آنجلس‌تایمز

اگر علم بتواند روحانی شود، این یکی از خصوصیاتِ فیلمی از نولان خواهد بود که تا آنجا که امکان داشته، توسط دوربین فیلمبرداری شده و به صورت فیزیکی ساخته شده، نه با کامپیوتر. در حقیقت دوتا از فضاپیماهای فیلم وزنی بالق بر ۱۰۰۰ پوند داشته‌ و در یخچالی در ایسلند سرهم‌بندی شده‌اند. جایی که نقش یکی از سیاره‌های دورافتاده‌ی داستان را هم برعهده دارد. اما بزرگترین دستاورد «بین‌ستاره‌ای» این است که تمام منطق‌های نمادین‌اش جلوی بُعد شخصی‌اش را نمی‌گیرند. جلوی داستانی که می‌فهمد خصوصیاتی که ما را به عنوان انسان معرفی می‌کنند، از ویژه‌ترین جلوه‌ها هستند.

هالیوود ریپورتر

با تمام جنبه‌های ماجراجویانه و آینده‌بینی‌هایش، «بین‌ستاره‌ای» خیلی زیاد در احساساتِ زمینی و واقعیت‌های علمی ریشه دوانده است و کمتر برای قدم گذاشتن در مخاطراتِ ناشناخته‌ها و آن اتفاقات واقعا خطرناک دست به کار می‌شود. فیلم در بخش‌هایی شگفت‌انگیز است اما مهم نیست چقدر گفتگو‌ها از حضور یک «روح» خبر می‌دهند یا چندبار شعر «به درون این شبِ آرام پا مگذار» از دیلین توماس و آن بخش معروف‌اش «برآشوب، برآشوب دربرابر جان دادنِ نور» تکرار می‌شود، فیلم هرگز نمی‌تواند وحشت ناشی از پوچی و بی‌نهایت را منتقل کند. «بین‌ستاره‌ای» به طرز خوشبینانه و انسان‌گرایانه‌ای می‌گوید که اگر نور به آرامی درحال جان دادن در جایی باشد، شاید بتوان رونوشتی مناسب از آن را به عنوان جایگزین پیدا کرد. ولی در اینجا خبری از برآشوبیدن نیست. فقط همان باور سالم به شهامتِ یانکی‌وار به سبک قرن بیستم یافت می‌شود. اینکه آیا این الگو در این روزها به تنهایی کافی است، سوال دیگری است.

 

یادداشت زومجی

«بین‌ستاره‌ای» که درباره‌ی سفر فضانوردان به آن‌سوی کهکشان برای یافتنِ خانه‌ای جدید و جایگزینی‌اش با دنیای درحال نابودی‌شان است، کاری کرد تا نتوانم در آن واحد تصمیم‌ام را در موردش بگیریم. از همین سو، چند روزی را معلق در بین نکات شوکه‌کننده و سطحی‌اش سپری کردم. از ثانیه‌ای که فیلم تمام شد تا حالا که درحال نوشتن این متن هستم، با خودم در کلنجارم که باید از چه زاویه‌ای به آن نگاه کنم و بالاخره باید چه نتیجه‌ای از آن بگیرم. چون جدیدترین ساخته‌ی کریستوفر نولان نه مثل «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» بیننده را بی‌واسطه در مقابلِ موج فلسفه‌ی متافیزیکال‌اش قرار می‌دهد و نه مثل ساخته‌ی آلفونسو کوآرون، «جاذبه»، فقط قصد ارائه‌ی ساعاتی سرگرم‌کننده را دارد. در واقع، «بین‌‌ستاره‌ای» جایی میان این دو قرار می‌گیرد. یعنی هم می‌توان به جدیدترین اثر جاه‌طلبانه‌ی نولان افتخار کرد و در هنگام تماشایش شاهد تجربه‌ای اسرارآمیز و نادری بود و هم می‌توان از برخی اشتباهات‌اش—که در مسیر عامه‌‌پسندتر کردن فیلم صورت گرفته– ناامید شد و به این فکر کرد که داستانی مهندسی‌ترشده و رک‌وپوست‌کنده‌تر، چگونه می‌توانست «بین‌ستاره‌ای» را به چیزی صیقل‌خورده‌تر، عمیق‌تر، پیشرو‌تر و تسخیرکننده‌تر بدل کند. چون حداقل در این دوران، «بین‌ستاره‌ای» هرچقدر هم یکی‌یکدانه و منحصربه‌فرد به‌ نظر برسد، اما حداقل آنطور که لحظه‌شماری می‌کردم موفق نشد با احساس رضایت کامل و با چالش کشیدن دیوانه‌وار ذهن‌ام بدرقه‌ام کند.

«بین‌ستاره‌ای» برخی اوقات به‌طرز اذیت‌کننده‌ای شلوغ و به‌طرز کرکننده‌ای پُرسر و صدا می‌شود. فیلم مثل پرنده‌ای مجنون مدام از این شاخه‌ به آن شاخه می‌پرد و در جاهایی از موسیقی مسحورکننده‌ی هانس زیمر استفاده می‌کند تا مقدار هیجان صحنه‌هایی را بالا ببرد که در اصل قدرت کوبندگی زیادی ندارند. فیلم کاراکترهایی دارد که برای سه ساعت قوانین فیزیک و کیهان را توی صورت همدیگر (و بیننده) فریاد می‌زنند. درحالی که به جز اندکی، بیشترشان اصلا شخصیت نیستند؛ یک‌جورهایی فقط آنجا هستند تا حرف‌های صدمن یک غازی مثل اصطلاحاتِ تخصصی، جملات قصار فلسفی و شگفتی‌های فضا را در حد «فلان-چیز-را-تعریف-کنید»‌های مدرسه، در حساس‌ترین موقعیت‌های داستان برای بیننده شرح دهند که خدای نکرده، مخاطب بی‌اطلاع از اتفاقاتی که می‌افتد، نماند.

درست در اینجا است که به مشکل دیگر فیلم برمی‌خوریم. اینکه نولان سعی کرده با «میان‌ستاره‌ای» چند هندوانه را باهم بلند کند. اما از ‌جایی به بعد تمامی هندوانه‌ها سقوط کرده و پخش زمین شده‌اند. «بین‌ستاره‌ای» در آن واحد در چند جبهه می‌جنگد. هم می‌خواهد همچون فیلم موردعلاقه‌ی خودِ نولان، «یک ادیسه‌ی فضایی»، بیننده را در میان دریایی از سوال‌هایی سنگین درباره‌ی هستی و حقیقتِ انسانیت، رها کند. هم می‌خواهد کلاس درسی برای انتقال مفاهیم سخت فیزیک باشد و هم می‌خواهد به اثری همه‌‌پسند تبدیل شود و از افتادن در دامِ غیرقابل‌دسترس‌بودنِ شاهکار کوبریک فرار کند و در میان تمام این‌ها، خواسته یک داستان عشق و فداکاری هم روایت کند. نتیجه اثری شده که وقتی به نیمه‌هایش می‌رسید، حتم دارید قرار است در پوششِ تمام‌و‌کمال همه‌ی این موضوعات شکست بخورد و به چیزی یک‌دست تبدیل نشود.

 

دوربین هم به ندرت برای روایت داستان دست به کار می‌شود و بیشتر فقط فیلمنامه را به تصویر می‌کشد. به همین دلیل بارها در طول فیلم مات و مبهوت می‌مانید که این‌ها چرا اینقدر حرف می‌زنند، چرا نولان از دوربین‌اش به عنوان ابزاری دوست‌داشتنی‌تر برای توصیفِ این فضای لایتهانی استفاده نمی‌کند. «بین‌ستاره‌ای» در زمینه‌ی داستان‌گویی اثر تقریبا نامرتبی است که مثل بچه‌های شکموی حریص برای برداشتن تمام کیک‌ها دست دراز کرده است. اما این پسر بچه‌ی شیطون زمانی به خودش آمده و می‌بیند علاوه‌بر اینکه نمی‌تواند همه‌ی آن کیک‌ها را بخورد، بلکه لباس‌اش را هم کثیف کرده و مامان‌اش هم بعد از مهمانی حساب‌اش را می‌رسد. اما خودتان می‌دانید، چقدر غارتِ یواشکیِ محموله‌ی پذیرایی میزبان در مهمانی‌ها، لذت‌بخش است. خب، شاید در پایان فیلم از کرده‌تان پشیمان شوید، اما حداقل این وسط خیلی به‌تان خوش خواهد گذشت.

و باز با تمام این حرف‌ها و منفی‌بافی‌ها، «بین‌ستاره‌ای» هنوز توانایی این را دارد تا تحت‌تاثیرتان قرار دهد. اگر ضعف‌هایی که در بالا به‌شان اشاره کردم برای‌تان اذیت‌کننده نباشند و قابل‌تحمل باشند، فیلم این قدرتِ شگفت‌انگیز را دارد تا بدون تکه‌ایی شیشه‌خورده، شما را به داخل کهکشان‌هایش بمکد. اصلا یک‌چیزی درباره‌ی این فیلم ناب و درگیرکننده است. اینقدر جذاب و دوست‌داشتنی که من را بارها از زنجیره‌ی افکارم رها می‌ساخت و در تصاویر و پیچیدگی‌های ناگهانی و نولان‌وارش گم‌و‌گور می‌کرد. اینجا با علمی‌خیالی سفت و سختی طرف هستیم که احساسات نقش کلیدی و مهمی را در داستان‌‌اش بازی می‌کند. فیلمِ دیگری در این سبک و سیاق به یاد نمی‌آورم که کاراکترهای اصلی‌اش اینقدر در نماهای بسته گریه کنند، صداهایشان بشکند و به هق‌هق بیافتند. کوپر (متیو مک‌کانهی) و آملیا برند (آنا هاتاوی) در طول فیلم با دلیل و منطق همیشه اشک‌شان دم مشک‌شان است.

چون مثل تمام کسانی که مسافر فضاپیمای ایندیورنس هستند، آنها برای سفر به درون کرم‌چاله‌ای در نزدیکی زحل، باید تمام عزیزان‌شان را جا بگذارند. خانواده‌ها، خاطره‌های شخصی، فرهنگ‌شان و البته سیاره‌شان را. ریه‌های زمین سرطانی شده و درحال کشیدن نفس‌های آخرش است. باید اسباب‌کشی کرد. «بین‌ستاره‌ای» درباره‌ی این است که چگونه می‌توان بی‌خیال دنیای خودت با تمام وابستگی‌هایش شد و به جایی در آن‌سوی تاریکِ کیهان سفر کرد که همه‌جوره می‌تواند زندگی‌تان را دچار تغییر و تحولی سحرآمیز و غیرقابل‌باور کند. آیا عشق تک‌تک قوانین پیچیده‌ی فیزیک  و اتم را درهم می‌شکند؟ آیا عشق همان بی‌نهایت‌ها و نیروی آشنا اما هنوز کشف‌نشده‌ و بیگانه‌ای است که در گذر از کرم‌چاله‌ها، در برابر گرانشِ عظیمِ سیاه‌چاله‌ها و پس و پیش شدنِ سال‌ها در خلال ثانیه‌ها، قدرت‌اش را از دست نمی‌دهد؟ آیا قدم گذاشتن در قلمروی تاریکِ ناشناخته‌ها در حقیقت برای یافتن عشقی است که خیلی از ما سرسری نادیده‌اش می‌گیریم؟ «میان‌ستاره‌ای» بیشتر از تمام نکاتِ علمی و تخیلی‌اش، درباره‌ی همان ماجرای ازلی و ابدی عشق و عاطفه است. سفر به میان ستاره‌ها برای رو در رو شدن با غولِ زیبا و باابهتِ عشق. در حقیقت، نولان و بردارش جاناتان، تمام فرمول‌ها و تئوری‌های دیوانه‌وار کیهان‌شناسی را به پشت صحنه منتقل کرده و آن را تبدیل به پیش‌زمینه‌ای ماورایی برای روایت این داستانِ خودمانی عشق پدر و دختر در وسعتِ منطومه‌ی خورشیدی و فراتر از آن کرده‌اند.

 

«بین‌ستاره‌ای» در بطن داستانِ عظیم‌اش از اهمیتِ خانه، خانواده، فرهنگ، پایداری، ایثار و میراثی که به جا می‌گذاریم و مرحله‌ی بالاتری از غریزه‌ی بقا می‌گوید که فقط به تلاش برای زنده‌ماندن خودمان محدود نشده و درواقع این نیروی پیشراننده‌ در وجود انسان، می‌تواند جرقه‌زننده‌ی خیلی کارهای بزرگ‌تری باشد. و همچنین وحشت‌های غیرقابل‌وصفی که فضانوردانِ داستان با آنها مواجه می‌شوند. در فیلم جدایی از عزیزان و پرواز به سوی بی‌کران‌های آسمان در واقع کنایه‌ای حیرت‌انگیز به آدم‌های دور و اطراف‌مان است که توسط مرگ، بیماری یا فاصله‌هایی غیرقابل‌اتصال ازمان گرفته می‌شوند. داستان از ابتدا تا پایان‌اش آنقدر روی این مفاهیم قلط می‌زند که به جرات می‌توان گفت شاید با سوزناک‌ترین و مضطرب‌کننده‌ی اثر نولان از لحاظ روحی و روانی طرف هستیم. داستان کوپر و دخترش، مورف، برای دوست‌داران بازی‌های ویدیویی می‌تواند یادآورِ رابطه‌ی پدر و فرزندی جوئل و اِلی در «آخرین‌ما» باشد. همانطور که جوئل برای یافتن دوباره‌ی دخترِ مُرده‌اش به جهنم سفر کرد و بازگشت. در «بین‌ستاره‌ای» هم کوپر با آن نگاه‌های پُرغم و غصه‌اش، غوطه‌ور در اقیانوسی از ستاره‌ها به دنبال ستاره‌ی خودش می‌گردد. زیباترین سکانس‌های فیلم هم آنهایی نیستند که داستان را پیشرفت می‌دهند، بلکه آنهایی هستند که قصد بیرون ریختن حال و هوای پُر اغتشاشِ کاراکترها را برعهده دارند و می‌خواهند معنای حرکت و تصمیمات‌شان را برای‌مان معلوم کنند. بهترین سکانس فیلم در این زمینه، همان لحظاتِ پُرالتهابِ پرتابِ موشک به فضاست که در آن صدای شمارش معکوس را روی چهره‌ی گریانِ کوپر که درحال ترکِ خانواده‌اش است، می‌شنویم و در صحنه‌ی بعد او را در عمق فضا می‌بینیم.

نولان بیشتر از همیشه دست‌اش برای بازی با تخیلات و رویاپردازی‌ براساس علم و تئوری‌های اثبات‌شده و نشده باز بوده است و از همین سو، از فضای سیاهِ بیرون زمین همچون بومی برای نقاشی‌های جادویی و جنون‌آمیزش بهره گرفته است. از آن سکانس آغاز چرخش ایندیورنس برای تولید جاذبه‌ی مجازی که با چرخش سرگیجه‌آورِ کره‌ی زمین در دوردست و همچنین موسیقی متناسبِ هانس زیمر که آدم را یاد آهنگ چرخ‌و‌فلک‌های دوران کودکی می‌اندازد گرفته تا وقتی قدم در سیاره‌های وحشی و بیگانه‌ی خارج از منظومه‌ی خورشیدی می‌گذاریم و از دیدن جدالِ فضاپیمایی به آن کوچکی در برابر گرانشِ خردکننده‌‌ی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ مغزمان به مرز انفجار می‌رسد. این وسط، یک متیو مک‌کانهی داریم که در حد یکی از همین قلمروهای دست‌نخورده، میخکوب‌کننده است. در یکی از سکانس‌های کلیدی فیلم او به تماشای پیام‌هایی که برای ۲۳ سال از خانواده‌اش روی هم تلنبار شده است، می‌نشیند. درحالی که تمام این سال‌ها فقط ساعت‌هایی بیش برای او نبوده‌اند. حالا شاهد پدری هستیم که هم‌سنِ دخترِ دل‌بندش شده و مطمئن است که فاصله‌ی سنی‌ معکوس‌شان بیشتر هم خواهد شد. او جوری از درد سوزناکِ این جدایی اشک می‌ریزد و طوری برقِ چشمان‌اش ناباورانه خبر از شوکِ این اتفاقِ افسانه‌ای می‌دهند که لرزه بر تن آدمی می‌افتد. «بین‌ستاره‌ای» سرشار از همین بازی‌های بیرون‌ریزنده و واقع‌گرایانه است.

 

نحوه‌ی نتیجه‌گیری از «بین‌ستاره‌ای» به این بستگی دارد که از کدام در، قدم به این هزارتوی فضایی می‌گذارید. اگر انتظار یک ادیسه‌ی سنگین و تکان‌دهنده‌ی کمال‌گرایانه‌ی فلسفی در مایه‌های «۲۰۰۱» را می‌کشید، بدون‌شک با ملایمت به بن‌بست‌ خواهید خورد. «بین‌ستاره‌ای» در بهترین حالت‌اش از لحاظ تکنیکی و اجرا که هیچ، اما از لحاظ مضمون ادای دینی به فیلم موردعلاقه‌ی نولان است و شاید در جاهایی مثل  طرز نگاه‌اش به علم و روبات‌ها، حرف‌های قابل‌تاملی برای گفتن داشته باشد. اما کریستوفر نولان بارها ثابت کرده که بلد است چگونه‌ ایده‌های بزرگ و هنری‌اش را با مخاطبِ عام در میان بگذارد و فیلمی با پیچش‌های عجیب و غریب را به عنوان یک بلاک‌باسترِ همه‌کس‌پسند عرضه کند. «بین‌ستاره‌ای» هم قلابی دارد که هر دوی سینماروهای حرفه‌ای و عادی را به چنگ می‌آورد و این قلاب همان تلاطمِ احساساتِ یک خانواده‌ی کشاوز در قله‌ی امواج خروشانِ درامی بین‌کهکشانی است. خب، اگر هدف «بین‌ستاره‌ای» را چنین چیزی در نظر بگیریم، باید گفت نولان در آن موفق بوده. اما نمی‌توان از این گذشت که سردرگمی فیلم در میان ایده‌هایش، باعث شده همین داستان اصلی هم چندان بی‌نقص و مستقیم روایت نشود. اگر نولان تمام بخش‌های علمی، فلسفی و انسانی فیلم‌اش را با مهارت بهتری برنامه‌ریزی می‌کرد یا بیشتر روی یک موضوع تمرکز می‌کرد و سعی نداشت راه‌ و‌ بی‌راه با توضیح اتفاقاتِ داستان سعی در شیرفهم کردن مخاطب داشته باشد، مطمئنا با اثر منسجم‌تری روبه‌رو می‌شدیم.

«بین‌ستاره‌ای» علمی‌خیالیِ سرگرم‌کننده‌ای است که بدون‌شک در مقایسه با فیلم‌های هم‌سبکِ اخیرش، حساب‌شده‌تر، عمیق‌تر یا در یک کلام معرکه‌تر است و از لحاظ دیداری رویایی، اما اندک ضعف‌هایی که به‌شان اشاره شد جلوی آن را از تبدیل شدن به فیلمی «کامل» گرفته‌اند. با این حال، وقتی واکنشِ احساسی‌تان در نظاره‌ی بقای با چنگ و دندانِ کوپر در میان بیابانِ برهوتِ کهکشان فعال می‌شود، نمی‌توان جاه‌طلبی و هوش نولان و اجرای ستایش‌برانگیزش را نادیده گرفت. این فیلم شاید از لحاظ روایی بی‌نقص نباشد، اما خوشبختانه یکی از آن آثار منحصربه‌فردی است که در کنار روایت قصه‌ی اصلی، یک دنیا راز و رمزهای زیرمتنی و موازی نیز برای کشف‌کردن دارد. از آنهایی که تا مدت‌ها توسط تحلیل‌گران مورد تشریح و بازبینی قرار می‌گیرد.

 

اما در پایان بگذارید یک چیزی را بی‌پرده به شما در میان بگذارم. اگر تمام حفره‌های داستانی و ایده‌های زیاد و گره‌خورده‌‌ی «بین‌ستاره‌ای» را بتوانم نادیده بگیرم و خودم را در تماشای زیبایی‌هایش به جاده‌ی علی‌چپ بزنم، هرگز نمی‌توانم چشم‌اش را روی یکی از ناامیدی‌های شدیدا اذیت‌کننده‌ی «بین‌ستاره‌ای» ببندم. اینکه فیلم به عنوان یک علمی‌-تخیلی واقعی آنطور که انتظار داشتم موفق نشد، غده‌ی تصورات و تخیلات‌ام را به بازی بگیرد و آن را زیر داستان‌اش له و لورده کند. آره، فیلم بیشتر یک داستان عاطفه‌ای در بستری فضایی است، اما به هرحال به عنوان طرفدار پرپا قرص این ژانر وقتی پای فیلمی که نام آن را یدک می‌کشد، می‌نشینم، انتظار دارم که توسط رویدادهای افسارگسیخته‌ی خیالی غافلگیر شوم و به زنجیر ذهن وسیع کارگردان کشیده شوم. خب، «بین‌ستاره‌ای» این کار را آنطوری که انتظار داشتم، نمی‌کند. شاید بتوان جایگاه «بین‌ستاره‌ای» را در مقایسه‌ی سکانسی از این فیلم با «۲۰۰۱» بهتر درک کرد. در «۲۰۰۱» کوبریک با جلوه‌های ویژه‌ی بیش از ۵۰ سال پیش، طوری سفر به ماه را زمینه‌چینی می‌کند که وقتی آن را می‌بینیم اصلا فکر نمی‌کنیم درحال دیدن همان ماهی هستیم که هرشب در آسمان مشخص است، بلکه حس کشف چیزی حماسی به‌مان دست می‌دهد. اما نولان در «بین‌ستاره‌ای» یک سیاه‌چاله‌ی خفن و غول‌پیکر با هزارجور جلوه‌های نورانی و مجذوب‌کننده دارد، اما هرگز موفق نمی‌شود، یک‌درصد از استرس و ترس فرود بر ماه در «۲۰۰۱» را در آدمی ایجاد نمی‌کند. «بین‌ستاره‌ای» نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کنیم، یگانه است، اما هنوز خیلی عقب‌ماندگی دارد تا بتواند به یگانه‌ترین یگانه‌ها نزدیک شده و آن را پیشرفت دهد.

۵ نکته‌ی فیزیک برای درک بهتر «بین‌ستاره‌ای»

 

جاذبه‌ی مجازی (Artificial Gravity)

مشکل بزرگی که ما به عنوان انسان در سفرهای فضایی با آن روبه‌رو می‌شویم، تاثیراتِ جاذبه‌ی صفر بر بدن‌مان است. ما روی زمین به دنیا آمده‌ایم و از همین سو، بدن‌هایمان طوری وفق پیدا کرده‌ تا تحت شرایط جاذبه‌ای خاصی کار کند. اما وقتی برای دوره‌‌های طولانی در فضا باشیم، ماهیچه‌هایمان توانایی‌شان را از دست می‌دهند. این مشکلی است که در «بین‌ستاره‌ای» هم فضانوردان درگیرش هستند. برای مبارزه با این اتفاق، دانشمندان تکنولوژی‌هایی طراحی کرده‌اند که توانایی شبیه‌سازی جاذبه‌ی مجازی در فضاپیماها را داشته باشد. یکی از این ایده‌ها، دَوران مداوم فضاپیما است که در فیلم هم شاهدش هستیم. دَوران، نیرویی تولید می‌کند که به آن نیروی «گریز از مرکز» می‌گویند. نیرویی که اشیا را به سوی بیرون و به دیواره‌های فضاپیما هُل می‌دهد. این حرکت هُل دادن شبیه همان کاری است که جاذبه انجام می‌دهد، اما دقیقا در عکس آن قرار می‌گیرد. شما می‌توانید نوعی از جاذبه‌‌ی مجازی را جایی تجربه کنید که با ماشین درحال دور زدنِ پیچی تند هستید و در این بین احساس می‌کنید درحال پرتاب شدن به بیرون از ماشین هستید. خب، پس برای یک فضاپیمای درحال چرخش، دیواره‌ها تبدیل به زمینی می‌شوند که می‌توان روی‌شان راه رفت.

 

سیاه‌چاله‌ (Black hole)

سیاه‌چاله‌های معمولی به وسیله‌ی ستاره‌های مُرده تولید می‌شوند. ستاره‌ای با جرمی بزرگتر از حدود ۲۰ برابرِ خورشید، می‌‌تواند در پایان زندگی‌اش تبدیل به سیاه‌چاله شود. زندگی نرمالِ یک ستاره از جنگی بین کشش جاذبه به داخل و فشار به بیرون تشکیل شده است. واکنشاتِ هسته‌ای مرکز ستاره آنقدر انرژی تولید می‌کنند تا آن با کشش جاذبه متعادل شود و ستاره پایدار بماند. هرچند وقتی سوخت هسته‌ای به پایان می‌رسد، جاذبه پیش‌دستی می‌کند و مواد داخل هسته را فشرده‌تر و فشرده‌تر می‌کند. انفجار ستاره‌های بزرگ به سوپرنووا معروف هستند. سیاه‌چاله‌ ناحیه‌ای از فضا-زمان است که چنان قدرت گرانشی عظیمی دارد که هیچ ذره یا تابش‌های الکترومغناطیسی نمی‌توانند از آن فرار کند. نظریه‌ی نسبیتِ عام انیشتین پیش‌بینی می‌کند جرمی به اندازه‌ی کافی فشرده می‌تواند سبب تغییر شکل و خمیدگی در فضا-زمان و ایجاد سیا‌ه‌چاله شود. فضانوردان به صورت غیرمستقیم سیاه‌چاله‌ها را مشاهده کرده‌اند، اما کسی نمی‌داند چه چیزی در عمق این سیاه‌چاله‌ها وجود دارد. ولی دانشمندان حداقل برای آن نامی دارند: یگانگی.

 

کرم‌چاله (Wormhole)

کرم‌چاله‌ها—مثل همانی که فضانوردانِ «بین‌ستاره‌ای» برای سفرِ به کهکشانی دیگر از آن استفاده می‌کنند—تنها پدیده‌ی فیزیکی داخل فیلم است که در دنیای واقعی هیچ مدرکی درباره‌ی وجود آنها در دست نیست. کرم‌چاله‌ها از بیخ پدیده‌ای تئوری و تخیلی هستند. اما با این حال، به‌طرز غیرقابل‌باوری در میان نویسندگانِ داستان‌های علمی‌خیالی طرفدار دارند. مخصوصا آن داستان‌هایی که به دنبال انتقالِ قهرمانان‌شان به مکان‌های دست‌نیافتنی کیهان هستند. برای چه؟ چون کرم‌چاله‌ها را می‌توان در یک کلام میان‌بُرهای فضایی نامید. یعنی فضا می‌تواند کشیده شود، دچار انحراف شود یا انحنا پیدا کند. خب، کرم‌چاله انحنایی در صفحه‌ی فضا-زمان است که مثل تونلی دو مکان در فضا را به هم متصل می‌کند. اصطلاحِ رسمی کرم‌چاله، پُلِ انیشتین-رِوزن است. چون برای اولین‌بار در سال ۱۹۳۵ بود که آلبرت انیشتین و همکارش نیتن رِزون نظریه‌ی آن را ارائه کردند.

 

اتساع زمان گرانشی (Gravitational Time Dilation)

اتساع زمان گرانشی پدیده‌ای واقعی است که حتی روی زمین هم دیده شده است. این اتفاق به دلیل نسبی‌ بودن زمان می‌افتد. یعنی زمان در چارچوب‌های مختلف با سرعت‌های مختلفی حرکت می‌کند. وقتی شما در محیطی با جاذبه‌ی قدرتمند هستید، زمان برای شما نسبت به کسانی که در محیطی با جاذبه‌ی ضعیف‌تر هستند، آرام‌تر حرکت می‌کند. برای مثال اگر شما نزدیک یک سیاه‌چاله (مثل همانی که در فیلم هست)‌باشید، از آنجایی که چارچوبِ مرجع گرانش‌تان متفاوت است، در نتیجه درک‌تان از زمان در مقایسه با کسی که روی زمین ایستاده، تفاوت خواهد داشت. یک دقیقه برای شما در نزدیکی سیاه‌چاله همان ۶۰ ثانیه خواهد بود، اما اگر بتوانید به ساعتی روی زمین نگاه کنید، خواهید دید یک دقیقه کمتر از ۶۰ دقیقه زمان می‌برد. این یعنی شما کندتر از زمینی‌ها، پیر می‌شوید. و همچنین هرچه میدانِ گرانشی قوی‌تر باشد، اتساع زمان هم شدیدتر می‌شود.

 

واقعیتِ پنج بُعدی (Five-dimensional Reality)

آلبرت انیشتین ۳۰ سال پایانی زندگی‌اش را وقفِ اثباتِ تئوری «وحدت» کرد. او سعی داشت به گونه‌ای تمام نیروهای طبیعت را یکی کند. او شدیدا احساس می‌کرد می‌توان تمام طبیعت را با یک تئوری تنها توضیح داد. نظریه‌ای که مفهوم ریاضی جاذبه را با سه نیروی پایه‌ای طبیعت (نیروی قوی، نیروی ضعیف، نیروی الکترومغناطیسم) ترکیب می‌کرد. او در این ماموریت شکست خورد و البته فیزیکدان‌های بی‌شماری از زمان انیشتین تاکنون به در بسته خورده‌اند. مشکل این است که جاذبه همکاری نمی‌کند. از همین سو، برخی فیزیکدان‌ها فکر می‌کنند برای حل این رازِ عظیم به جای استفاده از کیهانِ چهار بُعدیِ که انیشتین در تئوری نسبیت‌اش مطرح کرد (که شامل سه‌ بعد فضا و یک بعد زمان یا به اختصار فضا-زمان می‌شود) باید به کیهان به عنوان چیزی که در ۵ بعد عمل می‌کند، نگاه کنیم.

منبع: Business Insider 

 

توضیح پایان فیلم

اگر یک‌بار «بین‌ستاره‌ای» را دیده باشید (که اگر هم تاکنون ندیده باشید، برای مطالعه‌ی ادامه‌ی مقاله بی‌برو برگرد این کار را باید کنید!) حتما با بالا رفتن تیتراژ نهایی، از پیچیدگی ناگهانی پرده‌ی آخر فیلم مخ‌تان انواع سوت‌ها را شبیه‌سازی کرده است! در این بخش از پرونده، می‌خواهیم اتفاقات فیلم را پشت سر هم بگذاریم و ببنیم بالاخره کوپر چرا در پایان فیلم نمی‌توانست کتاب موردنظرش را پیدا کند و به خاطر این مسئله اینقدر مثل بچه‌ها گریه می‌کرد!

 

ماجرای نقشه‌ی A و‌ B  چیست؟

همان اوایل فیلم می‌فهمیم دولت امریکا به صورت مخفی درحال حمایت مالی از پروژه‌ای در ناسا بوده است که هدف‌اش یافتن خانه‌ی جدیدی برای سکوت نژاد انسان است. کوپر می‌پرسد، چگونه ناسا می‌تواند سیاره‌ای قابل‌سکونت پیدا کند، درحالی که انسان‌ها همین الانش هم وقت زیادی ندارند و نقل مکان به نزدیک‌ترین کهکشان به تنهایی دهه‌‌ها زمان می‌برد. پروفسور برند (مایکل کین) فاش می‌کند که تمدنی ناشناخته که فقط به نام «آنها» شناخته می‌شوند، کرم‌چاله‌ای در نزدیکی زحل قرار داده‌اند—کرم‌چاله‌ای که می‌تواند به عنوان میان‌بُری برای دسترسی به بخش‌های دوردست فضا مورداستفاده قرار بگیرد. وقتی کوپر با پروفسور برند دیدار می‌کند، ناسا قبلا ۱۲ نفر را از طریقِ آن کرم‌چاله به کهکشانی دیگر فرستاده تا ببیند آیا در آن‌سوی کرم‌چاله سیاره‌ای قابل‌زندگی وجود دارد یا نه. با رسیدنِ به سیاره‌هایشان، هر فضانورد وظیفه دارد تا سیستمِ ارسال امواج رادیویی‌اش را برپا کند. امواج رادیویی نشان می‌دهند که آیا سیاره‌ی هر فضانورد، نامزد برنامه‌ی کلون‌سازی انسان‌ها می‌شود یا نه. ناسا نمی‌تواند به طور مستقیم با فضانوردان‌اش ارتباط برقرار کند و ظاهرا بیش از یک دهه است که رد تماس‌هایشان را از دست داده—تماس‌هایی که فقط سه‌تایشان فعال باقی مانده‌اند.

حالا نوبت کوپر و دیگر اعضای ایندیورنس است که از سرنوشت این سه فضانورد پرده برداشته و اطلاعاتِ تهیه شده برای اتخاذ تصمیمی درباره‌ی اینکه کدام سیاره شرایط بهتری را فراهم می‌کند، به دست بیاورند. اگر ایندیورنس بتواند سیاره‌ای قابل‌زندگی پیدا کند، برند ادعا می‌کند که ناسا برای بقای انسان‌ها دو نقشه دارد:

نقشه‌ی A) درحالی که تیم ایندیورنس در سفر هستند، برند به کارش روی معادله‌ای پیشرفته ادامه می‌دهد. اگر این معادله حل شود، انسان‌ها می‌توانند به ویژگی‌های فیزیکِ بُعد پنجم-به ویژه جاذبه- دست پیدا کنند. اینطوری ناسا قادر خواهد بود با برهم زدن درکِ سنتی‌مان از قوانین فیزیک، ایستگاه فضایی غول‌پیکری را که حامل جمعیتِ باقی‌مانده‌ی زمین است به فضا بفرستد.

نقشه‌ی B) اگر برند در محاسبات‌اش شکست بخورد یا ایندیورنس زمان زیادی را برای بررسی سیاره‌های احتمالی سپری کند، ناسا بانکی از جنین‌های انسانی بارورشده را آماده کرده تا از بقای نژاد انسان مطمئن شود. در این سناریو، ایندیورنس روی قابل‌ سکونت‌ترین سیاره‌ فرود می‌آید و نسل جنین‌ها را بزرگ می‌کند و آن نسل هم در بزرگ‌کردن نسل جدیدی از جنین‌ها همکاری می‌کنند و درآن واحد به صورت طبیعی هم تولید مثل می‌کنند.

 

در اواخر فیلم متوجه می‌شویم، هیچ نقشه‌ی Aای وجود ندارد و برند هرگز باور نداشته انجام این برنامه امکان‌پذیر بوده است. او اعلام می‌کند که سال‌ها پیش آن معادله را حل کرده بوده اما این معادله انسان‌ها را نجات نخواهد داد. او فقط از این ایده برای مجبور ساختن رهبران دنیا برای همکاری با یکدیگر جهت ساخت سازه‌های لازم استفاده کرده تا از این طریق از موفقیت نقشه‌ی B‌ مطمئن شود. برند باور دارد که انسان‌ها فقط برای نجات نژادشان دست به همکاری نمی‌زدند—درواقع آنها باید باور می‌کردند که همکاری در کنار یکدیگر به نجات شخصی خودشان ختم می‌شده است.

وقتی کوپر و آملیا متوجه می‌شوند که نقشه‌ی A دروغی بیش نبوده، به همان نقشه‌ی B متوسل می‌شوند و مقصد بعدی‌شان را سومین و آخرین گزینه‌ای که برای انتقال جنین‌ها در اختیار دارند، در نظر می‌گیرند؛ سیاره‌ای که معشوقه‌ی آملیا، وولف ادمونز، هنوز درحال ارسال پیام‌های رادیویی مثبت از آن است. در این بین کوپر که هنوز متقاعد نشده که نقشه‌ی A غیرقابل‌انجام است، در حالی که گروه از سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ برای هدایتِ ایندیورنس به سوی سیاره‌ی ادمونز استفاده می‌کنند، او روبات همراه‌شان، تارس، را به مرکز سیاه‌چاله می‌فرستد—به این امید که تارس بتواند اطلاعاتِ لازم برای تکمیل و بهبود محاسباتِ پروفسور برند را بدست بیاورد. کوپر همچنین جان خودش را هم برای کم کردنِ وزنِ ایندیورنس فدا می‌کند تا از موفقیتِ آملیا در رسیدن به سیاره‌ی ادمونز و انجام نقشه‌ی B درصورتی که تارس شکست خورد، مطمئن شود. با این حال، کوپر به جای مُردن در فضا، به داخل «تسراکت» (Tesseract) کشیده می‌شود. تسراکت نقطه‌ی مرکزی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ است که توسط «آنها» ساخته شده. اما این موجودات (آنها) چه کسانی هستند که به سوی انسان‌ها دست کمک دراز کرده‌اند؟

«آنها» چه کسانی هستند؟

کوپر و دیگر دانشمندان ناسا تصور می‌کنند، «آنها»، نژادی فرازمینی یا ماوراطبیعه‌ای هستند که به راز و رمزهای دستکاری در بُعدی‌های هستی احاطه دارند و به دلایلِ نامعلومی تصمیم گرفته‌اند به انسان‌ها برای فرار از سیاره‌ی درحال‌ نابودی‌شان کمک کنند. ناسا فکر می‌کند این موجودات قادر نیستند یا علاقه‌ای به ارتباط مستقیم با انسان‌ها ندارند—مخصوصا به خاطر اینکه «آنها» به بُعد پنجم دسترسی دارند، پس از راه و روش‌های سه بُعدی فهم ما از هستی، فراتر رفته‌اند. برند فکر می‌کند «آنها» از طریق یک سری پیام‌های دودویی (Binary) و تکنولوژی پیشرفته (کرم‌چاله) خرده‌نان‌هایی را برای انسان‌ها به سوی نجات‌شان از انقراض پخش کرده‌اند. اما بعدا معلوم می‌شود موجوداتی که ناسا به عنوان یک نژاد بیگانه تصور می‌کرده، درحقیقت دو نهاد جدا اما یکسان بوده‌اند.

اول) انسان‌های آینده که به قوانین کیهان به درجه‌ی استادی رسیده‌اند و از همین سو، قادر به دست‌کاری زمان و فضا هستند.

دوم) تلاش کوپر برای ارتباط با دخترش از درون تسراکت-که آن هم توسط انسان‌های آینده برای او ساخته شده است.

 

در نتیجه، تمام پدیده‌های غیرقابل‌توضیحی که ناسا آنها را به موجودات بیگانه در ارتباط می‌دانسته، در واقع کارهایی بوده که کوپر در آینده انجام داده است. وقتی کوپر خودش را برای اطمینان از موفقیت نقشه‌ی B فدا می‌کند، به جای اینکه بمیرد، از طریق کشش گرانشی سیاه‌چاله از فضاپیمایش بیرون کشیده شده و داخل تسراکت فرود می‌آید. جایی که قوانین فضا و زمان بی‌نهایت می‌شوند. از آنجایی که انسان‌های آینده از گذشته‌شان و رویدادهایی که به نجات‌شان منجر می‌شود، خبر داشته‌اند، تسراکت را در زمانی خیلی دور در آینده ساخته و با استفاده از دانش پیشرفته‌شان از فیزیک بُعد پنجم، با دستکاری فضا-زمان، آن را در گذشته جایگذاری کرده‌اند تا ناسا آن را پیدا کند. از آنجایی که از کوپر و مورف به عنوان نجات‌دهندگان انسان‌ها یاد می‌شوند—انسان‌های بعد پنجم که می‌توانند گذشته، حال و آینده را ببینند—تسراکت شخصی‌سازی‌شده‌ای برای کوپر ساخته‌اند تا او بتواند با تکیه بر اطلاعاتی که تارس از یگانگی (نطقه‌ی مرکزی سیاه‌چاله‌ها) به دست می‌آورد، با دخترش ارتباط برقرار کند. از همین سو، تسراکت در واقع فیلتری است که دنیای پنج بُعدی را به دنیای سه بعدی که برای انسان‌ها قابل‌دیدن باشد، تبدیل می‌کند. حقیقت این است که ما انسان‌ها روی زمین برخلاف بعد‌های طول‌، عرض و ارتفاع، از حضور بعد زمان اطلاع داریم، اما قادر به حرکت در آن نیستیم. اما در نطقه‌ی مرکزی سیاه‌چاله تمام قوانین فیزیکی که می‌شناسیم، از بین می‌روند و کوپر از این طریق می‌تواند سیر زندگی دخترش را ببیند و توانایی حرکت در آن را هم داشته باشد. درست همانطور که ما الان می‌‌توانیم در بالا رفتن از پله‌های یک ساختمان، در بُعدِ «ارتفاع» حرکت کنیم. او می‌تواند در بعد «زمان» جا‌به‌جا کند.

 

توضیح قوانین نسبیت فضا-زمان

«بین‌ستاره‌ای» براساس ایده‌های کیپ تورن، فیزیکدان نظریه‌پردازِ معروفی است که در تولید فیلم هم نقش داشته است. به ویژه این دانسته که درحالی که تمام چیزی که ما از کیهان می‌بینیم در سه بُعد است، اما درحقیقت امکان دارد هستی حداقل پنج بعد داشته باشد. همچنین در برخی تئوری‌ها، گفته شده که برخی نیروها (در اینجا جاذبه) قادر به حرکت از میان بعدها هستند-یعنی براساس قوانین نیوتون، چیزی که در ابتدا به عنوان نیرویی محدود شناخته می‌شود، درواقع می‌تواند تاثیراتی بی‌نهایت داشته باشد.

این مفهوم همان ابتدا در اولین سیاره‌ای که تیم ایندیورنس روی آن فرود می‌آید، ساده‌سازی می‌شود. به طور کلی، زمان در این سوی کرم‌چاله سریع‌تر از آن سوی شناخته‌نشده‌اش حرکت می‌کند. این به خاطر قدرت نیروی جاذبه‌ی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ است که در زمان باتوجه به فاصله‌ی شی به مرکز سیاه‌چاله، دست می‌برد. یعنی هر چه شی‌ای به مرکز نزدیک‌تر باشد، زمان برای آن شی آرام‌تر حرکت می‌کند. در نتیجه، زمان بر روی سیاره‌ی میلر به طرز شدیدی آرام‌تر جلو می‌رود. یعنی برای هر ساعتی که تیم روی سطح آبی سیاره سپری می‌کند، بر روی زمین ۷ سال می‌گذرد. این بزرگ‌ترین دلیلی که کوپر را به جنب‌و‌جوش انداخته تا هرچه سریع‌تر از سیاره‌ی میلر بیرون بزند. چون کوپر می‌داند سه ساعت حضور روی این سیاره، دهه‌ها همراهی با خانواده‌اش را می‌سوزاند. همین‌طور آملیا هم اشاره می‌کند که در حقیقت تاثیر جاذبه‌ی سیاه‌چاله روی زمان دلیل اصلی حضور تیم‌شان روی میلر بوده است- چراکه با اینکه در ابتدا تصور می‌کردند، این سیاره سال‌ها است که درحال ارسال پیام‌های مثبت رادیویی بوده، اما در واقع میلر تنها دقایقی قبل از آنها روی سیاره فرود آمده بوده و توسط موج‌‌های آب کشته شده بوده است. این مفهوم وقتی دوباره نمایش داده می‌شود که کوپر و آملیا بعد از بازگشت از میلر به ایندیورنس (که خیلی دورتر از گاراگنچوآ قرار دارد) متوجه می‌شوند، رامیلی که منتظرشان نشسته بوده، پیر شده است. چون در سه ساعتی که آنها رفته بودند، او ۲۳ سالِ کامل را به تنهایی زندگی کرده بوده است. در همین راستا، در پیام‌های ویدیویی که گروه از خانه دریافت می‌کنند، شاهد بچه‌های کوپر هستیم که حالا کاملا بالغ شده‌اند.

هرچه گروه از سیاه‌چاله دورتر می‌شود، از مقدار تغییر در فضا-زمان هم کاسته می‌شود. یعنی وقتی آنها به سیاره‌ی «مَن» (Mann) می‌رسند، به طرز قابل‌ملاحظه‌ای دیگر خبری از آن اضطرار در ماموریت‌شان نیست. این وسط، تاثیر قابل‌لمسی از جاذبه روی فضا-زمان ابزاری است که به کوپر اجازه می‌دهد با دخترش، مورف، از درون تسراکت ارتباط برقرار کند. در داخل این ماشین، جاذبه از میان دیگر بعد‌ها در فضا و زمان عبور می‌کند و به کوپر اجازه می‌دهد تا پیام «بمان» (STAY) را از طریق انداختن کتاب‌ها منتقل کند. یا از طریق گرد و خاکِ روی زمین با نسخه‌ی خودش در گذشته ارتباط برقرار کند. مهم‌تر از همه، ارتباطِ پنج بعدی از طریق جاذبه، کوپر را قادر می‌سازد تا در ساعت‌مچی مورف دست ببرد و اطلاعاتی که تارس بدست آورده را به زمین منتقل کند. به همین صورت، ترجمه‌ی آن داده‌ها از زبان دودویی، اطلاعاتی که مورف برای پیشرفت دیوانه‌وار و عظیم انسان‌ها جهت فهمیدن فضا و زمان و همچنین تکمیلِ نقشه‌ی A دارند، را در اختیارش قرار می‌دهد.

 

اما چگونه کوپر از تسراکت زنده بیرون آمد و با نسل پیشرفته‌ای از انسان‌ها ملاقات کرد؟ خب، نولان بارها در طول فیلم جواب این سوال‌ را داده است. با توجه به اینکه هرچه به سیاه‌چاله نزدیک می‌شویم، زمان آرام‌تر حرکت می‌کند. پس، با اینکه بیرون افتادن کوپر از تسراکت فقط ثانیه‌هایی بر او گذشته، اما این ثانیه‌ها روی زمین بیش از نیم‌قرن طول کشیده است. یادتان باشد، اگر تغییر زمانی بر روی سیاره‌ی میلر، یک ساعت برای هر هفت سال بود، پس تصور کنید در نقطه‌ی مرکزی سیاه‌چاله، این فاصله‌ی زمانی چقدر دچار تغییر می‌شود. در نتیجه، با اینکه در نگاه انسان‌های روی زمین، تارس و کوپر نزدیک به ۹۰ سال در فضا سرگردان هستند، اما این مدت برای آنها در حد ثانیه‌هایی کوتاه سپری شده. همین باعث می‌شود تا کوپر زنده بماند و به دیدار مورف برود. کسی که حالا بیش از ۱۰۰ سال سن دارد. از آنجایی که کوپر بعد از مرگ فرزندان‌اش، دلبستگی دیگری ندارد. مورف به یادش می‌آورد که آملیا درحال پیاده‌سازی نقشه‌ی B روی سیاره‌ی ادمونز است. با اینکه این سیاره قابل‌زندگی است، اما ظاهرا خودِ ادمونز از فرودش جان سالم به در نبرده و در نتیجه، آملیا فعلا در پایگاه کلون‌سازی آنجا تنها است. کوپر با استفاده از فضاپیمایی درحالی راهی ادمونز می‌شود که می‌داند شاید سال‌ها از حضورشان در آن‌سوی کرم‌چاله گذشته، اما از آنجایی که زمان در آن‌سوی کرم‌چاله خیلی خیلی آرام‌تر جلو می‌رود، او این شانس را دارد تا با آملیا روی سیاره‌‌ی ادمونز دیدار کند. ما دقیقا شاهد این دیدار نیستیم، اما می‌توان به‌شکل خوش‌بینانه‌ای حدس زد که کوپر به آملیا می‌رسد و به او در برپایی کلونی تازه‌ی نژاد انسان‌ها کمک می‌کند.

اما در پایان یک سوال خیلی بزرگ مطرح می‌شود. اینکه انسان‌های آینده مگر مرض داشته‌اند تا برای نجات نژاد انسان‌ به خودشان زحمت بدهند. منظورم این است انسان‌های آینده، کوپر را برای نجات زمینیان یاری می‌کنند. پس خود این انسان‌های آینده هم وجودشان را مدیون کوپر هستند. آره، با عقل جور درنمی‌آید. اینکه انسان‌ها دوباره یکی را بفرستند تا نجات‌شان دهد. اما توضیحی برای این سوال است که نولان نه در داستان اصلی، بلکه در روایت زیرمتنی فیلم به آن اشاره می‌کند. ما تا این لحظه فکر می‌کنیم، «آنها» انسان‌های آینده هستند، اما سوال فوق روی انسان‌های آینده به عنوان منبع کمک‌رسان کوپر خط می‌کشد. به نظرتان چه کسی انگیزه‌ی نجات انسان‌ها را دارد؟ در طول فیلم به جز خودِ انسان‌ها چه چیزهایی مدام به فضانوردان در طول ماموریت‌شان یاری می‌رسانند، بله خودشه: روبات‌ها.

 

برخلاف «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» که در آن استنلی کوبریک، هوش مصنوعی فضاپیمای دیسکاوری، هال ۹۰۰۰، را تبدیل به یکی از شیطانی‌ترین موجودات «زنده»‌ی تاریخ سینما می‌کند، در «بین‌ستاره‌ای» نولان نسبت به روبات‌ها چشم‌اندازی شدیدا مثبت دارد. به طوری که حتی علم را در کنار احساس قرار می‌دهد. روبات‌ها در طول فیلم باحال و جذاب هستند و مدام به انسان‌ها کمک می‌کنند. چه وقتی تارس، آملیا را در سیاره‌ی میلر نجات می‌دهد، چه وقتی که نولان وظیفه‌ی دریافت‌کننده‌ی کُدهای نجات‌دهنده‌ی بشریت را به عهده‌ی تارس می‌سپارد و چه وقتی که مورف در اوایل فیلم درباره‌ی آن پهبادِ سقوط کرده به پدرش می‌گوید:«اونکه کسی رو اذیت نمی‌کنه، نمیشه ولش کنیم.» مورف طوری حرف می‌زند انگار روبات‌ها جان دارند و البته چندین و چند نکته‌ دیگر که همه به روحیه‌ی انسان‌گرایانه‌ی روبات‌ها اشاره می‌کنند. با توجه به همین موضوع، من فکر می‌کنم «آنها» در واقع روبات‌هایی هستند که در آینده زندگی می‌کنند و می‌خواهد هر طور شده نسل منقرض‌شده‌ی انسان‌ها را دوباره احیا کنند. درست برخلاف تمام فیلم‌هایی که روبات‌ها به جنگ علیه انسان برمی‌خیزند، اینجا علم و هوش‌مصنوعی، راه‌حل نجات بشریت است. بی‌تردید، بدون در نظر گرفتن اشاره‌های نولان در طول فیلم، باز نجات نژاد انسان به دست روبات‌های آینده خیلی قابل‌درک‌تر و منطقی‌تر به نظر می‌رسد، تا انسان‌های آینده که از سر بیکاری می‌خواهند خودشان را دوباره از نو نجات دهند.

 بررسی خط‌های زمانی احتمالی فیلم

به تازگی به سناریوی جدیدی برای توضیح داستان فیلم برخوردم که خیلی به خط داستان اصلی فیلم نزدیک است و در آن خبری از روبات نیست و در واقع دنبال‌کننده‌ی همان گفته‌ی عمومی “«آنها» انسان‌های آینده هستند” است. این سناریو از دو خط زمانی تشکیل شده است:

خط زمانی اول:

زمین همانطور که در طول فیلم می‌بینیم به سوی پایانی آخرالزمانی پیش می‌رود. فقط با این تفاوت که ایندفعه انسان‌ها بدون کمک کرم‌چاله‌ای سوار بر فضاپیمایی شده و در فضا به جستجو می‌پردازند. در این خط زمانی خبری از نقشه‌ی A نیست و فقط و فقط آنها نقشه‌ی B را برای اجرا در دست دارد. آنها با استفاده از روبات‌ها و خواب‌های مصنوعی و فضاپیماهایی نزدیک به سرعت نور، می‌توانند سیاره‌ی جدیدی پیدا کنند. اما در این بین، زمین از بین می‌رود. انسان‌های آن فضاپیما در سیاره‌ای دیگر کلونی تشکیل می‌دهند، برای صدها یا هزاران سال تکامل پیدا می‌کنند و در نهایت به قابلیت‌های بعد پنجم دست پیدا می‌کنند و سپس، تصمیم می‌گیرند، انسان‌های زمین را از طریق قرار دادن کرم‌چاله‌ای در گذشته و در نزدیکی زحل نجات دهند. انسان‌های آن کلونی در اوج پیشرفتگی به سر می‌برند و دلیلی برای نجات گذشتگان ندارند، اما شاید یک‌جور عذاب‌ وجدان آنها را به جلو هل می‌دهد. چون، بالاخره آنها برای نجات انسان‌های روی زمین راهی فضا شده بودند و در موعد مقرر موفق به این کار نشده بودند و حالا می‌توانند حداقل با دست‌کاری گذشته  از وقوع آن جلوگیری کنند.

خط زمانی دوم:

زندگی بر روی زمین همین‌طور که می‌بینیم، جلو می‌رود. یعنی یک کرم‌چاله ظاهر می‌شود، ناسا پروژه‌ی مخفی لازاروس را راه‌اندازی می‌کند و ده سال بعد آملیا به همراه کوپر، رامیلی، دویل و همچنین تارس یک‌راست از طریق کرم‌چاله روی سیاره‌ی ادمونز (همانی که بهترین مکان برای زندگی است) فرود می‌آیند. فقط گروه آملیا را داریم که کلونی انسان‌ها را روی این سیاره‌ی جدید برپا می‌کنند. اما همانطور که می‌دانید، ساخت کلونی، نقشه‌ی B است. برای همین آنها از دوردست‌ها می‌بینند که نقشه‌ی A با شکست روبه‌رو می‌شود و زمین با نژاد انسان‌هایش از هم می‌پاشد. درحالی که مورف تنها راه ارتباطی آنها با زمین و ناسا است.

اما انسان‌ها روی کلونی آملیا رشد و تکامل پیدا کرده و به درنهایت به دانش بُعد پنجم دسترسی پیدا می‌کنند. آنها با مطالعه و بررسی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ معادله‌ی بعد پنجم را حل می‌کنند. سپس، «تسراکت» را ساخته،  آن را درون سیاه‌چاله جایگذاری کرده و آن را به اتاق خواب مورف متصل کرده و از این طریق پای کوپر و دخترش را به ماجرا باز می‌کنند.

در این خط زمانی می‌توان تصور کرد که کوپر حین همراهی با گروه کشته می‌شود و هیچ‌وقت پایش به سیاره‌ی ادمونز باز نمی‌شود. حالا آملیا می‌خواهد با ساخت «تسراکت» هم کوپر و هم تمام انسان‌هایی که روی زمین منقرض شده‌اند را نجات دهد.

منبع:

زومجی

برای خواندن ادامه مطلب به این صفحه بروید



ویکی پدیا

بین ستاره‌ای (به انگلیسی:Interstellar) فیلمی حماسیعلمی–تخیلی به کارگردانیکریستوفر نولان است. متیو مک‌کانهی، ان هتوی، جسیکا چستین و مایکل کین در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند. ماجرای این فیلم دربارهٔ فضانوردانی است که از طریقکرم‌چاله‌ای سفر می‌کنند تا سیاره‌ای قابل سکنی بیابند. فیلم‌نامهٔ این فیلم را کریستوفر نولان به همراه برادرش جاناتاننوشته است. کریستوفر به همراه لیندا اوبست و اما توماس تهیه‌کنندگی فیلم را برعهده داشتند. فیزیکدان نظری، کیپ تورن یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی و مشاور علمی فیلم است.

وارنر برادرز که پیش‌تر، تهیه‌کنندگی و توزیع برخی فیلم‌های نولان را بر عهده داشت، با پارامونت، استودیوی رقیب خود، مذاکره کرد تا آن‌ها هم روی این فیلم سرمایه‌گذاری کنند. لجندری پیکچرز نیز از سرمایه‌گذاران بود.سینکاپی و لیندا اوبست پروداکشنز نیز از تهیه‌کنندگان این فیلم هستند. نولان هویته ون هویتما را به عنوان مدیر فیلمبرداری استخدام کرد، زیراوالی فیستر مشغول کارگردانی اولین فیلم خودبرتری بود. برای فیلمبرداری، نولان از فرمت آنامورفیک ۳۵ میلی‌متری و آی‌مکس ۷۰ میلی‌متری استفاده کرد. فیلمبرداری در سه ماه پایانی سال ۲۰۱۳ در آلبرتای کانادا، جنوب ایسلند و لس آنجلس انجام شد. شرکت دابل نگتیومسئول طراحی و اجرای جلوه‌های ویژهٔ این فیلم بود.

فرش قرمز بین ستاره‌ای ۲۶ اکتبر ۲۰۱۴ در لس آنجلس برگزار شد. این فیلم در گیشه موفق بود و نظرات مثبت منتقدان را در پی داشت، آن‌ها بیشتر صحت علمی فیلم، موسیقی متن، جلوه‌های ویژه و بازی متیو مک‌کاناهی، ان هتوی و مکنزی فوی را تحسین کرده‌اند. در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار این فیلم نامزد دریافت ۴ جایزهٔ بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین طراحی صحنه، بهترین میکس صدا، بهترین تدوین صدا و بهترین موسیقی فیلم شد و از این بین موفق به دریافت جایزه بهترین جلوه‌های ویژه گردید. بین ستاره‌ای همچنین برنده چند جایزه دیگر برای جلوه‌های ویژه، فیلمبرداری و موسیقی فیلم شده است.

داستان


در آینده زمین به علت آتشک محصولات کشاورزی رو به نابودی است و هر روز محصولات بیشتری نابود می‌شود. کوپر (متیو مک‌کانهی) خلبان سابق ناسا که حالا کشاورز شده به همراه پدر زن، پسر جوان و دختر ۱۰ ساله‌اش در یک مزرعه زندگی می‌کنند. مورفی (دختر کوپر) معتقد است که در اتاقش یک شبح وجود دارد که سعی دارد با او ارتباط برقرار کند. کوپر و مورفی کشف می‌کنند شبح یک هوش ناشناخته است که با ارسال پیام با استفاده از امواج گرانشی مختصات دستگاه اعداد دودویی در گرد و غبار به جا می‌گذارد که این مختصات آن‌ها را به تأسیسات مخفی ناسا که توسط پروفسور جان برند (مایکل کین) رهبری می‌شود، راهنمایی می‌کند. برند فاش می‌کند یک کرمچاله که توسط هوش بیگانه ساخته شده احتمالاً آن‌ها را به یک سیاره جدید که امیدی برای زنده ماندن و ادامه نسل بشر است راهنمایی می‌کند. مأموریت لازاروسِ ناسا، سه سیاره را که به دور یکسیاه‌چاله غول‌پیکر (گارگَنچوا ) می‌چرخند، به صورت احتمالی قابل سکونت تشخیص داده است: میلر،  ادموندز  و مَن نام این سیاره‌هاست که هر کدام نام فضانوردانی است که به سمت آن‌ها رفته‌اند. برند کوپر را استخدام می‌کند تا یک سفینه فضایی به اسم اِندورنس  را رهبری کند تا اطلاعات آن فضانوردان را به دست بیاورد. اگر یکی از سیارات قابل سکونت باشد بشریت به دنبال او خواهند رفت. عزیمت کوپر مورفی را به شدت ناراحت می‌کند و این دو در شرایط بدی از هم جدا می‌شوند.

در اندورنس کوپر به دختر برند، آملیا (ان هتوی) که زیست‌شناس است، دانشمندان رُمیلی (دیوید گیاسی) و دویل (وس بنتلی) و دو ربات به اسم‌های تارس  و کیس اضافه می‌شود. آن‌ها وارد کرمچاله می‌شوند و به سمت میلر می‌روند اما پی می‌برند که سیاره آن‌قدر به گارگَنچوا نزدیک است که تجربه شدید اتساع زمان گرانشی ایجاد می‌کند، به این معنی که هر یک ساعت روی سطح سیاره به اندازه ۷ سال بر روی زمین است. آن‌ها بر روی سیاره فرود می‌آیند. معلوم می‌شود سطح آن پوشیده شده از یک اقیانوس کم عمق است که موج‌هایی غول‌آسا دارد. در حالی که آملیا تلاش می‌کند اطلاعات میلر را بهبود دهد، یک موج عظیم به آن‌ها نزدیک می‌شود و دویل را می‌کُشد و باعث می‌شود که عزیمت آن‌ها به تأخیر بیفتد. وقتی آن‌ها به اندورنس برمی‌گردند ۲۳ سال گذشته است.

در زمین مورف جوان به عنوان یک دانشمند در ناسا به کمک پروفسور برند بر روی معادله‌ای کار می‌کند که ناسا را قادر می‌سازد یک ایستگاه فضایی عظیم را که از طریق گرانش کار می‌کند، راه‌اندازی کند. وقتی که پروفسور برند در بستر مرگ است اذعان می‌کند که او مشکل را مدت‌ها قبل حل کرده و می‌دانسته که نقشه A غیرممکن است. او یافته‌ها و ایمان خود را روی نقشه B یعنی استفاده از جنین بارور و شروع بشریت از نو گذاشته است. اما مورفی معتقد است نتیجه‌گیری پروفسور برند با اضافه کردن اطلاعات از تکینگی گرانشی یک سیاه‌چاله می‌تواند کار کند.

با کم شدن سوخت اندورنس تنها می‌تواند به یک سیاره دیگر برود قبل از این که به زمین برگردد. بعد از یک رأی‌گیری تیم سیاره مَن را انتخاب می‌کند، به دلیل این که از آن هم‌چنان داده منتقل می‌شود. اما آن‌ها با سیارهٔ یخ زده‌ای روبه‌رو می‌شوند که قابل سکونت نیست. دکتر مَن (مت دیمون) می‌دانسته که نقشه B هدف اصلی این مأموریت بوده، به همین دلیل اطلاعات جعلی را به اندورنس فرستاده تا آن‌ها به کمک وی بیایند. مَن لباس فضانوردی کوپر را می‌شکند تا او بمیرد و فرار می‌کند تا با یک شاتل به اندورنس برسد. رامیلی توسط یک بمب که مَن برای حفاظت از رازهایش کار گذاشته بود کشته می‌شود. آملیا کوپر را نجات می‌دهد و با یک شاتل دیگر به دنبال اندورنس می‌روند. مَن شاتل را به طور اشتباه به اندورنس متصل می‌کند. محفظه هوا می‌ترکد و من کشته می‌شود و آسیب‌های جدی به اندورنس وارد می‌شود، اما کوپر با استفاده از شاتل، اندورنس را بار دیگر تحت کنترل خود درمی‌آورد.

کوپر و آملیا برای فرار از گرانش سیاه چاله نقشه‌ای را تنظیم می‌کنند تا به سیاره ادموندز بروند. آملیا به سیاره می‌رود ولی کوپر و تارس به داخل سیاه چاله می‌روند و برای به دست آوردن اطلاعات از خود گذشتگی می‌کنند. آن‌ها به یک فضای چهاربعدی تسرکت، که در آن، زمان به عنوان یک بعد فضایی ظاهر می‌شود و کوپر تصویر اتاق خواب مورف را در تمامی لحظات موجود (بی‌نهایت لحظه) می‌بیند، وارد می‌شوند. کوپر متوجه می‌شود موجودات بیگانه همان انسان‌های پیشرفتهٔ آینده‌اند و این فضا را ساخته‌اند تا او بتواند با مورفی ارتباط برقرار کند و بشریت را نجات دهد. کوپر با استفاده از امواج گرانشی و از طریق دادن کد تکینگی گرانشی به ساعت مورف جوان و کامل کردن معادله برند، بشریت را نجات می‌دهد. کوپر بعد از سال‌ها در یکی از ایستگاه‌های فضایی بیدار می‌شود و با مورف پیر ملاقات می‌کند، کسی که مانع از نابودی بشریت شده است. در پایان مورف به کوپر می‌گوید تا به دنبال آملیا که در سیاره ادموندز زندگی را آغاز کرده و در حال عملی کردن نقشه B هست، برود.

بازیگران


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar
فضانوردان

……….متیو مک‌کانهی در نقش کوپر

……….ان هتوی در نقش املیا برند

……….دیوید گیسی در نقش رومیلی

……….وس بنتلی در نقش دویل

……….بیل ایروین در نقش صدای TARS

……….جاش استوارت در نقش صدای CASE

……….مت دیمون در نقش دکتر من

 

Matthew McConaughey
Anne Hathaway
Matthew McConaughey و Anne Hathaway بعد از فیم جوزف کوپر و دکتر آمیلا به عنوان نام های تجاری شناخته شده اند.
شخصیت‌های روی زمین

……….جسیکا چستین در نقش مورفی، دختر کوپر

………………..مک‌کنزی فوی در نقش مورفی جوان

………………..الن برستین در نقش مورفی پیر

……….مایکل کین در نقش پروفسور برند

……….کیسی افلک در نقش تام

………………..تیموتی کلمت در نقش تام جوان

……….جان لیسگو در نقش دونالد

……….توفر گریس در نقش گتی

……….دیوید اویلوو در نقش مدیر مدرسه

……….ویلیام دیون در نقش کارمند عالی‌رتبه ناسا

تولید


……….کریستوفر نولان – کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده

……….کریستوفر نولان و جاناتان نولان – نویسنده

……….اما توماس – تهیه‌کننده

……….لیندا اوبست – تهیه‌کننده

……….هویته ون هویتما – فیلم‌بردار

……….ناتان کراولی – طراح تولید

……….مری زوفرس – طراح صحنه و لباس

……….لی اسمیت – تدوین‌گر

……….هانس زیمر – موسیقی

……….پاول فرانکلین – سرپرست جلوه‌های بصری

……….کیپ تورن – مشاور، تهیه‌کننده اجرایی

آماده‌سازی و تأمین مالی


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

کارگردان کریستوفر نولان

ایدهٔ ساخت فیلم توسط لیندا ابست و فیزیکدان نظری کیپ تورن که در سال ۱۹۹۷ برای ساخت فیلم تماس همکاری کرده بود، داده شد و دو سناریو بر اساس کارهای تورن نوشته شد واستیون اسپیلبرگ برای ساخت آن ابراز علاقه کرد.آماده‌سازی فیلم در ژوئن ۲۰۰۶ آغاز شد، وقتی که اسپیلبرگ و پارامونت پیکچرزاعلام کردند قرار است فیلمی علمی‌تخیلی بر اساس پیش‌نویس فیلم‌نامهٔ ۸ صفحه‌ای که توسط ابست و تورن نوشته شده، ساخته شود. ابست به عنوان تهیه‌کننده به این پروژه پیوست و در مارس ۲۰۰۷ جاناتان نولان برای نوشتن فیلم‌نامه استخدام شد.

در سال ۲۰۰۹ اسپیلبرگ کمپانی خوددریم‌ورکس را از پارامونت به شرکت والت دیزنی برد، و پارامونت به یک کارگردان جدید برای ساخت بین ستاره‌ای نیاز داشت. جاناتان نولان برادرش کریستوفر را پیشنهاد کرد، و او در سال ۲۰۱۲ به پروزه اضافه شد. نولان با کیپ تورن ملاقات کرد و بعد او به عنوان تهیه‌کننده اجرایی به پروژه پیوست تا در مورد مسئله فضازمان در داستان بحث کند. در ژانویه ۲۰۱۳ پارامونت و کمپانی برادران وارنر اعلام کردند که با کریستوفر نولان در حال مذاکره برای کارگردانی بین ستاره‌ای هستند. نولان گفت که او می‌خواهد دوباره هدف پرواز فضایی بشر را پیش ببرد. او در نظر گرفت تا فیلمنامه را بر اساس ایده‌های خودش با فیلمنامه برادرش ادغام کند.سرانجام در مارس نولان تأیید کرد که کارگردانی بین ستاره‌ای را بر عهده می‌گیرد، که توسط کمپانی خودش سینکاپی و لیندا ابست پروداکشن ساخته خواهد شد. مجله هالیوود ریپورتر اعلام کرد که دستمزد نولان ۲۰ میلیون دلار و ۲۰٪ از سود فروش فیلم خواهد بود. نولان برای تحقیق و پژوهش در مورد فیلم، بهناسا رفت و همچنین به صورت خصوصی از برنامه اسپیس‌اکس دیدن کرد.

با وجود اینکه کمپانی برادران وارنر که در سری فیلم‌های بتمن نولان به همراه سینکاپی همکاری داشته‌اند اما در فیلم بین ستاره‌ای با پارامونت که رقیب هم به حساب می‌آیند، همکاری کردند. در اوت ۲۰۱۳ کمپانی لجندری پیکچرز یک قرارداد را برای تأمین مالی حدود %۲۵ از تولید فیلم نهایی کرد. اگرچه آن‌ها موفق نشدند همکاری هشت ساله خود را برای بقیه فیلم‌ها با برادران وارنر تجدید کنند. بنا به گزارش‌ها کمپانی لجندری برای سهم داشتن در این فیلم از تأمین مالی فیلم بتمن و سوپرمن: طلوع عدالت چشم‌پوشی کرده است.

نویسندگی


نویسنده جاناتان نولان توسط کارگردان اسپیلبرگ استخدام شده بود تا فیلمنامه را بنویسد، و به مدت چهار سال روی فیلمنامه کار کرد. او برای یادگیری علوم، درسنظریه نسبیت را در دانشگاه مؤسسه فناوری کالیفرنیا برای نوشتن فیلمنامه خواند. جاناتان گفت که نسبت به پایان برنامه شاتل‌های فضایی و تأمین مالی نشدن مأموریت سفر بشر به مریخ بدبین بوده است. نویسنده از فیلم‌های آخرالزمانی مانند وال-ئی و آواتار الهام گرفته است. مجله انترتینمنت ویکلی در اظهار نظری گفت: «او داستان خود را در آینده‌ای که ویران شده قرار داده ولی با جامعه‌ای که ناامیدی را قبول نمی‌کند.» کریستوفر نولان بر روی چند فیلمنامه علمی تخیلی دیگر کار کرده بود، اما تصمیم گرفت تا فیلمنامه بین ستاره‌ای را برای کارگردانی انتخاب کند. کریستوفر از همان اول با جاناتان در مورد کاهش منابع روی زمین در آینده‌ای نزدیک، هم‌عقیده بود. محیط فیلم از کاسه گرد و غبارکه در جاهایی در آمریکا در زمان رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ اتفاق می‌افتد، الهام گرفته شده است.

انتخاب بازیگران


کارگردان نولان گفت که بازی متیو مک‌کانهی را در فیلم ماد دیده و پسندیده، و یک فرصت برای دیدن او توسط یکی از تهیه‌کنندگان فیلم به اسم آرون رایدر، که دوست نولان است به دست آورده.وقتی که مک‌کانهی برای فیلمبرداری سریالکارآگاه حقیقی در نیواورلئان، لوئیزیانا بوده، وی را در خانه‌اش ملاقات کرده. ان هتویهم به خانه نولان دعوت شده و در آن‌جا فیلمنامه را خوانده. در آوریل ۲۰۱۳ پارامونت اعلام کرد که این دو بازیگر نقش‌های اصلی فیلم هستند.نولان شخصیت مک‌کانهی در فیلم را یک مرد معمولی توصیف می‌کند که بینندگان به وسیله او داستان را تجربه می‌کنند. جسیکا چستین وقتی که در ایرلند شمالیبرای فیلم برداری فیلم خانوم جولی بوده، با وی تماس گرفته شده و فیلمنامه برایش ارسال شده. همچنین مت دیمون هم در اواخر اوت ۲۰۱۳ به فیلم اضافه شد و صحنه‌هایش را در ایسلند فیلمبرداری کرد.

فیلمبرداری


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

نولان بین ستاره‌ای را با فرمت آنامورفیک نگاتیو ۳۵ میلیمتری و آی‌مکس فیلمبرداری کرده است.هویته ون هویتما برای فیلمبرداری فیلم، استخدام شد، در حالی که فیلمبردار تمامی فیلم‌های قبلی نولان یعنی والی فیستر که به دلیل کارگردانی فیلم خودش برتری نتوانست به این پروژه اضافه شود. در این فیلم از دوربین‌های آی‌مکس بیشتر از تمامی فیلم‌های قبلی نولان استفاده شد. برای به حداقل رساندن استفاده از تصاویر کامپیوتری، کارگردان بیشتر مکان‌های مورد استفاده مانند داخل یک شاتل فضایی را ساخت. ون هویتما برای فیلمبرداری از سکانس‌های داخلی، دوربین‌های آیمکس را برای استفاده دستی مجهز کرد. بعضی از سکانس‌های فیلم، با یک دوربین آیمکس که بر دماغه یک لیرجت نصب شده بود، فیلمبرداری شده.

نولان، کسی که به پنهان‌کاری از اطلاعات در ساخت فیلم‌هایش معروف است، برای اطمینان از محرمانه ماندن بین ستاره‌ای تلاش کرد. روزنامه وال استریت ژورنال طی گزارشی نوشت: «فیلمساز معروف مرموز، مدت زیادی است که از فیلمنامه بین ستاره‌ای محافظت می‌کند؛ مانند بلاکباستر بزرگ سه‌گانه شوالیه تاریکی.» به عنوان یک اقدام امنیتی بین ستاره‌ای تحت اسم نامه فلورا فیلمبرداری شد؛فلورا نام یکی از چهار فرزند کریستوفر نولان و اما توماس است.

یخبندان Svínafellsjökull در ایسلند که در سکانس‌های مربوط به سیاره من در فیلم استفاده شده است.

فیلم‌برداری فیلم قرار بود چهار ماه طول بکشد. فیلمبرداری در ۶ اوت ۲۰۱۳ در استان آلبرتا، کانادا شروع شد.شهرهای آلبرتا که در آن‌ها فیلمبرداری صورت گرفت شامللث‌بریج، نانتون، لانگ ویو و اکتکسبود. در اکتکس فیلمبرداری در جاهایی مانند استادیوم سی من و اولد تون پلازا صورت گرفت. برای صحنه مزرعه ذرت، طراح صحنه ناتان کراولی۵۰۰ هکتار ذرت را که در یکی از سکانس آخرالزمانی طوفان‌شن قرار بود نابود شود را کاشت. سکانس‌های اضافی که شامل طوفان شن و کاراکتر مک کانهی می‌شود در فورت مکلود، جایی که در آن ابرهای بزرگ گرد و غبار برای لوکیشنی که در آن از پنکه بزرگ برای وزیدن مخلوطی از الیاف و گردو غبار در هوا استفاده شده بود، فیلمبرداری شد.فیلمبرداری در استان تا ۹ سپتامبر ۲۰۱۳ به طول انجامید، و در حدود ۱۳۰ نفر خدمه که اکثراً افراد محلی بودند را مشغول کار کرد.

همچنین فیلمبرداری، در ایسلند نیز صورت گرفت؛ جایی که قبلاً نولان در آن صحنه‌هایی از فیلم بتمن آغاز می‌کند را در سال ۲۰۰۵ فیلمبرداری کرده بود.خدمه یک سفینه ساختگی که در حدود ۴٫۵۰۰ کیلوگرم وزن داشت را به این کشور بردند، که برای نمایش دادن دو سیاره فرازمینی انتخاب شده بود؛ یکی پوشیده از یخ و دیگری آب.یک تا دو هفته مدت فیلمبرداری برای فیلم برنامه‌ریزی شده بودو حدود ۳۵۰ نفر که ۱۳۰ نفر از آنها بومی بودند بر روی پروژه کار کردند. صحنه‌های شامل یخبندان‌های طبیعی در Svínafellsjökull در شهر کلاستر فیلمبرداری شد. در زمان فیلمبرداری صحنه‌های آب در ایسلند نزدیک بود تاان هتوی دچار سرمازدگی شود، به دلیل اینکه لباس خشکی که پوشیده بود، به خوبی محافظت نشده بود.

بعد از فیلمبرداری در ایسلند، گروه به لس آنجلس نقل مکان کرد برای ادامه فیلمبرداری به مدت ۵۴ روز ادامه یافت. فیلم‌برداری در کالیفرنیا شامل هتل وستین بوناونتوره، مرکز کنوانسیون لس آنجلس، کولور سیتی شرکت سونی پیکچرز، و یک اقامتگاه خصوصی در التادنا بود. فیلمبرداری در دسامبر ۲۰۱۳ به پایان رسید، و نولان مراحل تدوین فیلم برای اکران آن در سال ۲۰۱۴ را آغاز کرد.تولید فیلم با هزینه‌ای بالغ بر ۱۶۵ میلیون دلار به پایان رسید، ۱۰ میلیون دلار کمتر از هزینه‌ای که پارامونت، برادران وارنر و لجندری پیکچرز اختصاص داده بودند.

طراحی صحنه


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

بین ستاره‌ای دارای سه فضاپیما به اسم‌های رنجر، اندورنس و لندر است. کار رنجرمانند یک شاتل فضایی است: ورود و خروج از جو زمین. ساختار اندورنس مانند داریه است که شامل دوازده کپسول است: چهار کپسول تجهیزات سفر به سیاره، چهار کپسول موتور و چهار کپسول با توابع دائم کابین خلبان، آزمایشگاه‌های پزشکی و مسکن. طراح صحنه ناتان کراولی، اعلام کرد که اندورنس را براساس طرح ایستگاه فضایی بین‌المللی طراحی شده است. وی همچنین گفت: «این یک میش-مش واقعی از انواع فناوری است. این مانند یک زیردریایی در فضا است. همه فضای استفاده شده برای یک هدف استفاده شده. در نهایت، لندر برای حمل‌ونقل استفاده می‌شود. کراولی آن را با یک هلی‌کوپتر بزرگ روسی مقایسه کرده است.»

در فیلم همچنین از دو ربات به نام‌های تارس و کیس استفاده شده است. نولان سعی کرد تا از ساخت ربات‌های انسان‌دیسی جلوگیری کند به همین دلیل او ربات خود را چهارضلعی ساخت. کارگردان گفت: این یک فلسفه خیلی پیچده را داراست. آن‌ها را براساس ریاضیات ساختم. بیل ایروین هم صداگذاری و هم به صورت فیزیکی نقش دو ربات را بازی کرد. اما برای صداگذاری کیس یک نفر دیگر جایگزین شد.

طراحی صدا


مهندس صدا گرگ لندکر و لری ریزو مراحل آمیختن صدا فیلم را به سرپرستی تدوینگر ریچارد کینگ کردند. نولان گفت که می‌خواسته صدابرداری فیلم را میکس کند تا نسبت به تجهیزات حاضر در سینما آوانتاژ بیشتری داشته باشد.

موسیقی


هانس زیمر که در سه‌گانه شوالیه تاریکی با نولان همکاری کرده بود، در این فیلم هم این همکاری را ادامه داد. نولان و زیمر برنامه‌ریزی کردند تا فراتر از سه‌گانه بروند و یک کار منحصر به فرد انجام دهند. زیمر گفت: «موسیقی، صدا و چیزهایی را که ما ساختیم را کمی از چکیده آن‌ها را می‌توان در فیلم دیگران دید، به همین دلیل ما آن را دوباره خواهیم ساخت.» زیمر همچنین گفت که نولان هیچ فیلمنامه‌ای به وی نداده و در عوض در یک صفحه داستان را به او داده. نولان اعلام کرد که به زیمر گفته که «من به تو یک پاکت نامه که در آن یک نامه است، می‌دهم، که در آن داستان اصلی را نوشته و تو یک روز فرصت داری تا روی آن کار کنی، و بعد آن را به من نشان می‌دهی.» و بعد زیمر را در آغوش گرفته. زیمر برای فیلم ۴۵ جلسه انجام داد که سه بار بیشتر از فیلم تلقین است. آلبوم موسیقی در ۱۸ نوامبر توزیع شد.

جلوه‌های ویژه


شرکت جلوه‌های بصری دابل نگاتیو که در سال ۲۰۱۰، برای فیلم تلقین با نولان همکاری داشتند، کار ساخت جلوه‌های ویژه این فیلم را بر عهده داشت.سرپرست جلوه‌های ویژه اعلام کرد که جلوه‌ای ویژه فیلم بزرگتر از فیلم شوالیه تاریکی برمی‌خیزد و یا تلقین نیست، اما برای بین ستاره‌ای آن‌ها افکت‌ها را اول ساختند، و سپس پروژکتورهای دیجیتالی می‌توانستند آن‌ها را پشت سر بازیگران به صحنه بیاورند، بنابراین آن‌ها از پرده سبز استفاده نکرده‌اند.

سفینه‌های فضایی رنجر، اندورنس و لندر با افکت‌های مینیاتوری که توسط ناتان کراولی و با همکاری شرکت نیو دیل استودیو به خاطر مخالفت نولان برای استفاده از تصاویر کامپیوتری، ساخته شده است.

منابع تأثیرگذار


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

نولان گفته است فیلم‌های سولاریس و آینه هر دو از آندری تارکوفسکی روی فیلم تأثیر مهمی داشته‌اند.[۴۰][۴۱] همچنین ۲۰۰۱: ادیسه فضایی (۱۹۶۸)، بیگانه(۱۹۷۹)، برخورد نزدیک از نوع سوم (۱۹۷۷)، چیزهای درست (۱۹۸۳)، و تماس(۱۹۹۷) بر داستان بین ستاره‌ای تأثیرگذار بوده‌اند.او بین ستاره‌ای را با فیلمگنج‌های سیرا مادره مقایسه می‌کند، چرا که فیلم در مورد طبیعت انسان است.

دقت علمی


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

کیپ تورن، فیزیکدان نظری، مشاور علمی و مدیر اجرایی تولید فیلم بود.

کیپ تورن، فیزیکدان نظری، مشاور علمی فیلم بود تا تصاویر کرم‌چاله و نسبیت تا بیشترین حد ممکن دقیق باشد. او گفت: «دربارهٔ تصاویر کرم‌چاله و سیاه‌چاله بحث کردیم و سپس من روی معادلاتی کار کردم که به ما اجازه می‌داد مسیر پرتوهای نور در نزدیکی کرم‌چاله یا سیاه‌چاله را پیش‌بینی کنیم. پس آنچه می‌بینید بر پایهمعادلات نسبیت عام اینشتیناست.»

برای ساختن سیاه‌چاله کر کلان‌جرم(که بر خلاف سیاه‌چاله غیرچرخان،کارکره دارد)، تورن با پل فرانکلین، سرپرست تیم جلوه‌های ویژه و ۳۰ متخصص جلوه‌های کامپیوتری همکاری کرد. تورن چندین صفحه از معادلات نظری را در اختیار متخصصان قرار داد، که آن‌ها بر پایهٔ آن، برنامهٔ کامپیوتری جدیدی برای خلق تصاویر نوشتند تا شبیه‌سازی همگرایی گرانشی رخ داده بر اثر این پدیده‌ها با دقت بیشتری صورت گیرد. رندر برخی از تصاویر تا ۱۰۰ ساعت هم طول کشید و حجم کل داده‌ها به ۸۰۰ ترابایت رسید. این شبیه‌سازی به وسیله جلوه‌های ویژه، به تورن کمک کرد تا دید بهتری دربارهٔ همگرایی گرانشی و قرص برافزایشی حول سیاه‌چاله‌ها پیدا کند و دو مقاله علمیاز آن‌ها درآمد، یکی برای انجمن اخترفیزیک و دیگری برای انجمن گرافیک کامپیوتر

نولان ابتدا نگران بود که تصاویر دقیق درست شدهٔ سیاه‌چاله برای مخاطبان از لحاظ بصری قابل درک نباشد و تیم جلوه‌های ویژه مجبور بشوند تغییراتی رو آن اعمال کنند. اما با پایان کار و دیدن اثر نهایی، او تصاویر را بدون حرکت زیاد دوربین قابل درک دید. دراین مورد گفت: «چیزی که فهمیدیم این بود که اگر نقطهٔ دید و موقعیت دوربین را خیلی تغییر ندهیم، می‌توانیم به چیز قابل درکی برسیم.»

تصویر ارائه شده از کرم‌چاله، از نظر علمی صحیح است. به جای نشان دادن تصویری دوبعدی از کره که سه‌بعدی است استفاده شده و بر روی آن تصویری ناهمگون از کهکشان مقصد دیده می‌شود.

در ابتدای شروع تولید فیلم، تورن دو قانون گذاشت: «نخست، هیچ‌کدام از قوانین فیزیکی نباید نقض شوند. دوم، تمامی حدسیات باید از علم سرچشمه بگیرند، نه ذهن فیلم‌نامه‌نویس.» نولان این‌ها را به شرط آن که سدی بر سر تولید فیلم نباشند، پذیرفت. در برهه‌ای تورن دو هفته وقت صرف صحبت با نولان کرد تا از ایدهٔ سفر یکی از شخصیت‌ها با سرعت نور منصرف شود. به گفتهٔ تورن، تنها جایی که آزادی هنری بالاتر از واقعیت‌های علمی بوده، وجود ابرهای یخی در یکی از سیاره‌هایی است که شخصیت‌های فیلم روی آن فرود می‌آیند. چون احتمالاً ابرهای یخی توسط گرانش به پایین کشیده می‌شوند و روی آسمان نمی‌مانند.

دیوید گرینسپون، اخترزیست‌شناس، اشاره کرد که حتی اگر آتشک‌ها بسیار گرسنه و زیاد باشند، میلیون‌ها سال طول می‌کشد تا اکسیژن جو زمین را از بین ببرند. او همچنین اشاره کرد که ابرهای یخی در سیاره به وسیله گرانش به پایین می‌افتند و سیاره‌ای که دور سیاه‌چاله می‌گردد، نباید نور داشته باشد.

نیل دگراس تایسون پایان بین ستاره‌ای را از لحاظ علمی توضیح داد. او گفت که به صورت نظری ما می‌توانیم با گذشته ارتباط برقرار کنیم و این که «ما دقیقاً نمی‌دانیم داخل سیاه‌چاله چیست.»

دکتر میچیو کاکو فیلم را به خاطر دقت علمی بالایش ستایش کرد و گفت که بین ستاره‌ای استانداردی طلایی برای فیلم‌های علمی تخیلی آینده تعیین کرده است. تیموتی ریس، مهندس نرم‌افزار سابق ناسا، بیان کرد که «تورن و نولان، سیاه‌چاله‌ها و کرم‌چاله‌ها را فوق‌العاده به تصویر کشیده‌اند.»

لاورنس کراوس علم بین ستاره‌ای را «بسیار بد» توصیف کرد و از آتشک به عنوان مثال استفاده کرد.

بازاریابی


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

تیزر بین ستاره‌ای در در ۱۴ دسامبر ۲۰۱۳ با نشان دادن کلیپ‌هایی در موردفضانوردی و همراه با صدای مک‌کانهی در نقش کوپر عرضه شد.[۵۳] تریلر فیلم در ۵ مه ۲۰۱۴ در سینمای آی‌مکس لاکهید مارتین و بعداً در همان ماه در اینترنت پخش شد. در ۱۹ مه با اتمام هفته، این تریلر بیشترین بازدید را با ۱۹٫۵ میلیون بازدید دریوتیوب را داشت.[۵۴]

کریستوفر نولان و مک‌کانهی اولین حضورشان برای تبلیغ بین ستاره‌ای را ژوئیه ۲۰۱۴، در کامیک-کان انجام دادند. در همان ماه، پارامونت یک وبسایت پیچده تعاملی بین ستاره‌ای را راه‌اندازی کرد. همچنین گزارش شد که کاربران آنلایننمودار آسمان مربوط به فرود آپولو ۱۱ به ماه را مشاهده کرده‌اند.

در اکتبر ۲۰۱۴، پارامونت و گوگل برای ترویج بین ستاره‌ای در سیستم عامل‌های مختلف با هم شریک شدند. سایت فیلم مجدداً در مرکز دیجیتالی در دامنه گوگل راه‌اندازی شد. وبسایت بازخورد مخاطبان را دربر داشت، و به یک برنامه گوشی پوند خورد.برنامه یک بازی که در آن بازیکنان می‌توانستند مدل منظومه شمسی را بسازند و شبیه‌ساز پرواز برای سفر در فضا را دربر داشت.

در ۱۸ نوامبر ۲۰۱۴، وایرد یک پیش‌درآمد اینترنتی به نویسندگی و نقاشی شان مورفی، به اسم صفر مطلق را عرضه کرد. این پیش‌درآمد در مورد دکتر من بود.

انتشار

گیشه


  Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

تا تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۵، بین ستاره‌ای در آمریکای شمالی ۱۸۵٫۸۸۹٫۰۰۰ میلیون دلار و ۴۷۷٫۳۵۰٫۰۰۰ میلیون دلار در بازار بین‌المللی و در کل ۶۶۳٫۲۳۹٫۰۰۰ میلیون دلار، دربرابر بودجه ۱۶۵ میلیون دلاری فیلم فروخته است. فیلم رکورد فروش افتتاحیه در آیمکس را با ۲۰٫۶ میلیون دلار در ۵۷۴ سینما، فراتر از عطش مبارزه: اشتعال که با ۱۷٫۱ میلیون دلار رکورددار قبلی بود را شکست. فیلمی با فروش افتتاحیه ۱۳۲٫۶ دهمین فیلم پرفروش افتتاحیه در سال ۲۰۱۴ بود. فیلم در ۶ روز ۲۰۰، در ۱۰ روز ۳۰۰، در ۱۷ روز ۴۰۰، در ۲۴ روز ۵۰۰، و در ۳۷ روز به فروش ۶۰۰ میلیون دلاری رسید. فیلم دهمین فیلم پرفروش سال ۲۰۱۴ است.

آمریکای شمالی

در آمریکای شمالی فیلم هم‌زمان با فیلم شش قهرمان بزرگ در آخر هفته اکران شد (۷–۹ نوامبر ۲۰۱۴). پیشبینی می‌شد که هر دو بین ۵۵ میلیون دلار یا ۶۰ میلیون دلار فروش داشته باشند. تا ۴ ژانویه ۲۰۱۵ بین ستاره‌ای ۱۸۲٫۸۰۲٫۰۹۴ میلیون دلار در ایالت متحده و کانادا و ۴۷۷٫۳۵۰٫۰۰۰ میلیون دلار فروش جهانی داشته است که در مجموع ۶۶۰٫۱۵۲٫۰۹۴ می‌شود.

بازخورد منتقدین


 Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

بین ستاره‌ای عموماً نظرات مثبتی دریافت کرد. راتن تومیتوز با بررسی نظرات ۲۹۳ منتقد، اعلام کرده که ۷۲٪ آن‌ها نظر مثبت دربارهٔ فیلم داشته‌اند و به صورت میانگین نمرهٔ ۷ از ۱۰ به آن داده‌اند. نظر اجماعی منتقدان در این وبسایت این‌گونه درج شده‌است: «بین‌ستاره‌ای از آنچه بینندگان آن از کریستوفر نولان انتظار داشتند، هیجان‌انگیزتر، تفکربرانگیزتر و از نظر تصویری پرجلوه‌تر است. هرچند در بعضی لحظات، جنبه‌های فکری فیلم از حد مجاز فراتر می‌رود.» متاکریتیک بر اساس نظرات ۴۶ منتقد به این فیلم نمرهٔ ۷۴ از ۱۰۰ داده است و این نظرات را «عموماً مثبت» توصیف کرده است.

اسکات فاندس، سردبیر بخش نقد فیلم ورایتی می‌گوید بین‌ستاره‌ای «از نظر دیداری و مفهومی به همان بی‌باکی فیلم‌های قبلی نولان است» و این فیلم را از فیلم‌های قبلی نولان شخصی‌تر می‌داند. کلودیا پویگ از یواس‌ای تودیجلوه‌های بصری و موضوعات قدرتمند فیلم را ستود و از دیالوگ‌ها و تکه‌های خسته‌کننده در فضا انتقاد کرد.[۶۲] دیوید استراتون در برنامهٔ ات د موویز به این فیلم چهار و نیم ستاره از پنج داد و جاه‌طلبی، جلوه‌های ویژه نمایش فیلم به صورت آی‌مکس ۷۰ میلی‌متر را ستود و از صدای بلند فیلم انتقاد کرد، زیرا به گفتهٔ او برخی از دیالوگ‌ها قابل شنیدن نبودند. مارگارت پومرانز در همان برنامه، به این فیلم سه ستاره از پنج داد و گفت که درام انسانی فیلم در بین مفاهیم علمی آن گم می‌شود. هنری بارنز از گاردین به این فیلم سه ستاره از پنج داد و آن را «باشکوه، اما دارای درام خفیف به همراه چند شخصیت کم» توصیف کرد.

الیور گتل در لس‌آنجلس تایمز نوشت: «منتقدان فیلم در این نکته اجماع دارند کهبین ستاره‌ای یک داستان علمی‌تخیلی سرگرم‌کننده، احساسی و تفکربرانگیز است، هرچند در برخی جاها بیش از حد سنگین و احساسی می‌شود.» جیمز دایر در امپایر با دادن پنج ستاره کامل به فیلم، نوشت: «خوش‌فکر، انعطاف‌پذیر و زیبا… این همان پیشتازان فضای استیون هاوکینگ است.» دیوید کلهون در تایم اوت لندن با دادن پنج ستاره کامل به آن، می‌نویسد: «ماجراجویی کیهانی جسورانه و زیبایی است که کمی چاشنی سورئال و رؤیایی را به همراه دارد.» لو لومنیکدر نیویورک پست می‌نویسد: «بین ستاره‌ای پر از احساس است و شاهکاری است که حتماً باید آن را دید و یکی از هیجان‌انگیزترین فیلم‌های قرن است.» ریچارد روپر در شیکاگو سان-تایمز به فیلم چهار ستاره کامل داد و نوشت: «از نظر بصری، این فیلم یکی از زیباترین فیلم‌هایی است که تاکنون دیده‌ام و پیام مهمی دارد دربارهٔ نیرویی قدرتمند که همهٔ ما آن را می‌شناسیم، ولی قابل اندازه‌گیری نیست: عشق.

تیم رابی از دیلی تلگراف نولان را «تاجر هیبت» نامید و با تحسین جنبه‌های فکری و علمی فیلم، آن را فوق‌العاده نزدیک به یک شاهکار هنری توصیف کرد. تاد مک‌کارتی از هالی‌وود ریپورتر نوشت: «این حماسه عظیم و با شکوه می‌کوشد تا اهمیت یکسانی برای احساسات شخصی و فرضیه‌پردازی در مورد کیهان قائل شود و با این که این امر به نتایج درهمی منجر شده است اما هرگز از جذابیت فیلم نمی‌کاهد و بلکه به آن می‌افزاید.»

منبع: Interstellar

wikipedia.org

 Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar
 Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar
 Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar
 Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar
 Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar InterstellarInterstellar v Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar Interstellar

 








دیدگاه کاربران :



وارد کردن دیدگاه